
در دنیای کسبوکار معاصر، تغییرات سریع و عدم قطعیتهای محیطی، نیاز به رهبران با اعتمادبهنفس بالا را افزایش میدهد، اما میان «پویاییِ الهامبخش» و «روانپریشیِ سازمانی» مرز باریک شده است. بسیاری از سازمانها هنگام استعدادیابی و انتصاب مدیران ارشد به رفتارهای جسورانه و اعتمادبهنفس افراطی کسانی گول میخورند که در واقع با اختلالهای شخصیتی مانند اختلال شخصیت خودشیفته یا نسخههای تعدیلشده آن مواجهاند. این نوشتار، با رویکرد تحلیلی و تکیه بر نظریههای مدیریت و روانشناسی سازمانی، به کالبدشکافی این پدیده مخرب میپردازد.