
تاریخ تشیع را میتوان از منظر سیاسی، مجموعهای از مواجهههای بزرگ میان «حق» و «قدرت» دانست که در سه نقطه سرنوشتساز تجلی یافته است: حکومت علوی در کوفه، نهضت حسینی در کربلا و وعده قیام مهدوی در آخرالزمان. این سه حرکت اگرچه از یک سرچشمه واحد یعنی ولایت الهی نشأت میگیرند، اما به دلیل اقتضای شرایط اجتماعی و تاریخی، الگوهای متفاوتی از کنش سیاسی را به نمایش میگذارند.
تفاوت در مأموریت و اقتضائات زمانه
تفاوت میان این سه قیام، نه در هدف، بلکه در مأموریت و شرایط زمانه نهفته است:
- قیام علوی: در زمانی رخ داد که امکان تشکیل حکومت وجود داشت، اما جامعه ظرفیت همراهی کامل با عدالت را نداشت.
- نهضت حسینی: زمانی شکل گرفت که ساختار قدرت به مرحلهای رسیده بود که اصلاح از درون آن ممکن نبود و شهادت به ابزاری برای بیدارسازی تاریخ تبدیل شد.
- قیام مهدوی: در زمانی تحقق خواهد یافت که جامعه بشری آمادگی پذیرش عدالت جهانی را پیدا کرده باشد.
تجربه حکومت حق و چالش روایت حقیقت
قیام علوی، سیاستِ عدالت در میدان حکومت بود. امیرالمؤمنین (ع) در جایگاه حاکم حق، جامعه را به سوی عدالت فراخواند. با این حال، بزرگترین مانع، ضعف بصیرت خواص و ناپختگی افکار عمومی بود. ماجرای حکمیت در صفین نشان داد که چگونه تحریف حقیقت و عملیاتهای رسانهای میتواند جامعه را از مسیر اصلی منحرف کند. در واقع، عدالت زمانی شکست میخورد که روایت حقیقت شکست بخورد.
برخی تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که اگرچه حضرت علی (ع) با شرایط عاشورا مواجه بود، اما فرصتهای گستردهای برای آمادهسازی افکار عمومی و غربال نیروها، مشابه آنچه در دوران حسینی رخ داد، فراهم نشد.
مقاومت در برابر انحراف ساختاری
اگر قیام علوی تجربه حکومت حق بود، قیام حسینی تجربه مقاومت حق در برابر حکومت منحرف است. حسین بن علی (ع) در شرایطی قیام کرد که مسئله دیگر اصلاح رفتار حاکمان نبود، بلکه اصل اسلام در معرض تحریف قرار داشت. از این رو، عاشورا فراتر از یک نبرد نظامی، به عنوان عملیاتی برای شکستن انحصار روایت از دین شناخته میشود.