
تغییر استراتژی از میدان نظامی به جنگ روایتها
در نظریههای نوین امنیت ملی، ناکامی در یک عملیات براندازانه به معنای پایان تهدید نیست. بر اساس تحلیلهای امنیتی، شکست در میدان اغلب نقطه آغاز مرحلهای است که در آن سلاحها جای خود را به ماشین روایتسازی میدهند. در این الگو، هدف از «جنگ شناختی» نه اشغال فیزیکی، بلکه تسخیر ادراک عمومی و بازنویسی حافظه تاریخی است.
درسهای تاریخی عملیات فروغ جاویدان
عملیات موسوم به فروغ جاویدان در سال ۱۳۶۷، نمونهای از محاسبات نادرست راهبردی است. مسعود رجوی با ارائه تحلیلی مبتنی بر فروپاشی جمهوری اسلامی، اعضای سازمان را به یک یورش نظامی سوق داد که در نهایت به یکی از سنگینترین شکستهای نظامی این گروه منجر شد. تحلیلگران معتقدند این تصمیم که ناشی از خوشبینی افراطی یا اتکا به ارزیابیهای نادرست اطلاعاتی بود، به قیمت جان صدها عضو این سازمان تمام شد.
مکانیزم فرار از مسئولیت در گروههای فرقهای
- وارونهسازی تاریخ: برخلاف الگوهای کلاسیک نظامی که فرمانده مسئولیت شکست را میپذیرد، در گروههای فرقهای مسئولیت تصمیمگیری در لایهای از روایتهای احساسی پنهان میشود.
- اسطورهسازی: تبدیل عوامل شکستخورده به ابزار مشروعیتبخشی برای تداوم فعالیتهای تشکیلاتی.
- جنگ شناختی: تمرکز بر بازتولید مستمر روایت مظلومیت برای حذف خطاهای راهبردی از حافظه تاریخی اعضا و افکار عمومی.
در این فرآیند، پرسش اصلی از «چرایی ارسال نیروها به میدان با تحلیل اشتباه» به «چگونه بازنمایی کردن وقایع برای حفظ بدنه تشکیلاتی» تغییر مییابد. این رویکرد به گروههای معارض اجازه میدهد تا با وجود شکستهای میدانی، همچنان در فضای سیاسی و رسانهای به حیات خود ادامه دهند.