
صاحبخبر - سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - محمدرضا امینی، دکتری فلسفۀ اخلاق؛ سریال «بامداد خمار»، به کارگردانی نرگس آبیار و با فیلمنامۀ حسین کیایی، اقتباسی از رمانی به همین نام، نوشتۀ فتانه حاجسیدجوادی است؛ رمانی که نخستینبار در سال ۱۳۷۴ منتشر شد و در شمار آثار پرمخاطب ادبیات عامهپسند ایران قرار گرفت. سریال، صرفاً به انتقال خط اصلی داستان از کتاب به تصویر رضایت نمیدهد، بلکه میکوشد جهان اجتماعی پیرامون محبوبه و رحیم را گسترش دهد؛ خانواده، خویشاوندان، خدمتکاران، مناسبات طبقاتی، روابط زنان و مردان، زبان روزمره و فضای تاریخی تهران قدیم.
ارزش یک اثر هنری صرفاً با میزان محبوبیت، وفاداری به متن مبدأ یا زیبایی بصری سنجیده نمیشود. پرسش مهمتر این است که این سریال چه تصویری از انسان، آزادی، مسئولیت، عشق، خانواده و عدالت ارائه میکند؟ آیا «بامداد خمار» صرفاً داستان خطای دختری جوان در انتخاب همسر است، یا میتوان آن را روایتی دربارۀ شرایط اجتماعیِ تصمیمگیری، نابرابری فرصتها و اخلاق مسئولیت دانست؟ آیا محبوبه تنها مقصر سرنوشت خویش است، یا جامعهای که امکان شناخت آزادانه و گفتوگوی برابر را از او دریغ کرده نیز در این تراژدی سهم دارد؟
بررسی سریال در سه سطح
برای پاسخ به این پرسشها، باید سریال را همزمان در سه سطح بررسی کرد:
- نخست، بهمثابۀ متنی دراماتیک و اقتباسی؛
- دوم، بهمثابۀ نظامی از نشانههای زبانی و بصری؛
- و سوم، بهمثابۀ روایتی اخلاقی دربارۀ نسبت آزادی فردی و ساختار اجتماعی.
مسئولیت اخلاقیِ محبوبه و اقتباس
اقتباس، انتقال مکانیکی داستان از رسانهای به رسانۀ دیگر نیست. رمان از امکاناتی برخوردار است که تصویر از آنها بیبهره یا در برابرشان محدود است؛ صدای ذهن، توصیف، مکث، زاویۀ دید و حضور مستقیم راوی. در مقابل، سریال باید بسیاری از این عناصر را به کنش، بدن، میزانسن، صدا، نور و گفتوگو تبدیل کند. از این رو، وفاداری به رمان را نمیتوان با تعداد صحنههای حفظشده یا میزان شباهت دیالوگها سنجید. اقتباس موفق، وفاداری به روح مسئله است، نه الزاماً شکل ظاهری روایت.