
غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی، در برنامهای در شبکه خبر بر ضرورت توقف درگیریهای نظامی و بازگرداندن آرامش به فضای جامعه تأکید کرد. او معتقد است برای مهار بحرانهای فعلی، مسئولان راهی جز بهرهگیری از خرد جمعی و همفکری با تمامی عقلا ندارند. کرباسچی تأکید کرد هر اقدامی که برای جلوگیری از وقوع جنگ و ممانعت از تهاجمات نظامی لازم است، باید به سرعت انجام شود.
نقد روایتهای رسانهای از تقابل با آمریکا
این فعال سیاسی مدعی است برخی اظهارات رسانهای درباره ضربات وارده به ایالات متحده با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. او با نقد ادعاهای مربوط به وارد کردن «ضربات سنگین» به آمریکا اشاره کرد که اگر خسارات وارده به داخل کشور را با اقدامات طرف مقابل مقایسه کنیم، تفاوتها کاملاً مشهود است.
کرباسچی همچنین به رویکرد فعلی در مدیریت کشور اشاره کرد و گفت:
- اداره کشور با شعاردهی ممکن نیست.
- تخریب چهرههای سیاسی مانند حسن روحانی، محمدجواد ظریف و سیدعباس عراقچی کمکی به حل مسائل نمیکند.
- فشارهای وارد بر شهروندان در شرایط بحرانی تشدید شده است.
سرمایههای انسانی؛ فراتر از مرزهای جغرافیایی
کرباسچی با نگاهی به خسارات مادی و انسانی جنگ، تعریف متفاوتی از سرمایه ملی ارائه داد. او تأکید کرد که سرمایه یک کشور تنها به زمین و سرزمین محدود نمیشود، بلکه فقدان رهبران، سرداران و نیروهای انسانی متخصص، ضرباتی است که باید جدیভাবে مورد تأمل قرار گیرد.
بهای روانی بحران برای مردم
او شرایط کنونی را یک «تهاجم وحشیانه و جنگ تحمیلی» توصیف کرد و افزود دغدغههای مردم اکنون از حفظ تمامیت ارضی فراتر رفته و به وضعیت زندگی عمومی گره خورده است. به گفته کرباسچی، پیامد کلان این وضعیت، تشنج و اضطرابی است که در ذهن نود میلیون ایرانی نقش بسته است. او این بلاتکلیفی و سرگردانی را ضربهای جبرانناپذیر دانست که ابعاد آن به راحتی قابل اندازهگیری نیست.
این تحلیلها برای مخاطب ایرانی چه معنایی دارد؟
سخنان کرباسچی بازتابدهنده شکاف میان «روایت پیروزی» در رسانههای رسمی و «واقعیتهای اقتصادی-روانی» در سطح جامعه است. تأکید او بر نامهایی چون ظریف و عراقچی، اشارهای مستقیم به ضرورت بازگشت به دیپلماسی و مذاکره برای خروج از بنبستهای سیاسی است.
برای شهروندان ایرانی، این تحلیلها به این معناست که فشار روانی ناشی از احتمال جنگ و تلاطمهای سیاسی، اکنون به اندازه فشارهای اقتصادی، بر کیفیت زندگی مردم اثر گذاشته است و لزوم تغییر رویکرد از شعار به مدیریت واقعبینانه، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.