به گزارش گروه
روانشناسی، آیا تا به حال به خودتان افتادهاید که بعد از رسیدن به چیزی که سالها برایش تلاش کردهاید، هنوز احساس میکنید کم دارید؟ این پدیده رایج است و اغلب در افرادی دیده میشود که معیارهای بسیار سختگیرانه برای ارزیابی خودشان دارند. آنها موفقیت را به عنوان یک اتفاق طبیعی میبینند، اما اشتباه را به عنوان مدرکی علیه خودشان. وقتی کاری خوب پیش می رود، ممکن است بگویند شانس آوردم. اگر کسی از آنها تعریف کند، ممکن است فکر کنند طرف مقابل اغراق کرده است. اما اگر یک اشتباه کوچک رخ دهد، همان اشتباه میتواند ساعتها در ذهنشان بماند. این همان جایی است که کمالگرایی وارد ماجرا میشود. کمالگرایی فقط یعنی دوست داشتن کار خوب نیست. مشکل زمانی ایجاد می شود که ارزشمندی خودمان را به عملکرد بی نقص گره بزنیم. در این حالت، رسیدن به هدف پایان مسیر نیست؛ فقط استاندارد بعدی را بالاتر میبرد. امروز می گویی اگر این پروژه را تمام کنم، خیالم راحت می شود. پروژه تمام می شود. فردا می گویی اگر بهتر انجامش می دادم، واقعا موفق بودم. بعد هدف جدیدی می آید. و دوباره همان چرخه. به همین دلیل بعضی افراد در ظاهر بسیار موفق هستند، اما در درونشان احساس میکنند هنوز به اندازه کافی خوب نیستند. ذهن آنها بیشتر از آنکه موفقیت را ثبت کند، دنبال فاصله میان آنچه انجام داده اند و آنچه می توانستند انجام دهند می گردد. اما یک نکته مهم وجود دارد. اینکه بعد از موفقیت احساس رضایت نداشته باشی، به تنهایی به معنای کمال گرا بودن نیست. شخصیت، شرایط زندگی، فشارهای محیطی و حتی نوع هدفی که انتخاب کرده ای میتوانند روی این احساس تاثیر بگذارند. یک تمرین ساده میتواند کمک کند. وقتی به هدفی رسیدی، قبل از اینکه سراغ نقص بعدی بروی، سه سوال از خودت بپرس: برای رسیدن به اینجا چه کاری انجام دادم؟ چه چیزی در مسیر یاد گرفتم؟ اگر دوباره این کار را انجام دهم، چگونه میتوانم آن را بهتر کنم؟