
سقوط از اوج تا انزوا
محمود احمدینژاد که روزی با تکیه بر پوپولیسم و خطابه های تند، تودههای زیادی را به دنبال خود میکشاند، اکنون در وضعیتی از تنهایی مطلق به سر میبرد. قاضیزاده هاشمی معتقد است این فاصله گرفتن از بدنه قدرت و حتی دوستان قدیمی، محصول تصادفی نیست. او بر این باور است که احمدینژاد درونیاتش را با یک نوع «حقانیت مطلق» گره زده است؛ حالتی که در آن تصور میکند تنها کسی است که حقیقت را میگوید و دیگران در لایههای دروغ غرق شدهاند.
رویکرد روانشناختی به «قهر» سیاسی
به باور هاشمی، آنچه در ظاهر «قهر» یا سکوت سیاسی به نظر میرسد، در واقع بازتابی از لجاجتهای شخصی و عدم پذیرش واقعیتهای محیطی است. او اشاره میکند که احمدینژاد وقتی میبیند محیط با تصورات او سازگار نیست، به جای اصلاح مسیر یا مذاکره، راه انزوا را برمیگزیند. این رفتار در سالهای اخیر شدت گرفته و او را از هرگونه اثرگذاری واقعی در فضای سیاسی امروز ایران دور کرده است.
هاشمی در ادامه به این نکته اشاره میکند که این وضعیت تنها محدود به روابط سیاسی نیست، بلکه در روابط شخصی او نیز دیده میشود. او تأکید دارد که شخصیتی که خود را برتر از قواعد پذیرفته شده میبیند، در نهایت با دیواری از تنهایی روبهرو میشود و همین موضوع باعث شده تا حلقه نزدیکان او هر روز تنگتر شود.
عوامل کلیدی انزوای احمدینژاد از دیدگاه هاشمی:
- باور به اینکه تنها او حقیقت را بیان میکند و دیگران در اشتباهاند.
- عدم توانایی در تطبیق خود با تغییرات سریع فضای سیاسی کشور.
- تبدیل کردن لجاجت شخصی به یک اصل یا متد سیاسی.
- قطع پیوند با جریانهای میانی و تودهای که زمانی پشتوانه او بودند.