
سفر به دنیای پس از فاجعه
سینما سالهاست تصاویر نابودی شهرها و سقوط تمدنها را به نمایش میگذارد. از فیلمهای زامبی گرفته تا آثار پرهزینه آخرالزمانی، ویرانی به مضمونی تکرارشونده در فرهنگ عامه تبدیل شده است. «ستارههای سگی» نیز با همین تصاویر آشنا آغاز میشود: ساختمانهای سوخته، شهرهای متروک و بقایای تمدنی که دیگر وجود ندارد. با این حال، فیلم در نیمه نخست خود موفق میشود با تمرکز بر جنبههای انسانی، توجه مخاطب را جلب کند.
روایتی از فقدان و تنهایی
داستان فیلم اقتباسی از رمان سال ۲۰۱۲ پیتر هلر است و در آیندهای نزدیک روایت میشود؛ زمانی که یک بیماری همهگیر و آشوبهای پس از آن، تقریباً تمام جمعیت جهان را از بین برده است. شخصیت اصلی داستان، «هیگ» با بازی جیکوب الوردی است. او مکانیکی است که در میانه دهه ۲۰۳۰ همسر و فرزند متولد نشدهاش را از دست داده و اکنون در فرودگاهی کوچک و متروک زندگی میکند.
در کنار هیگ، «بنگلی» با بازی جاش برولین حضور دارد. بنگلی تفنگدار سابق نیروی دریایی و بازماندهای سرسخت است که به دلیل تجربیات تلخ خود، به هیچ غریبهای اعتماد نمیکند. این دو شخصیت در کنار سگی وفادار به نام «جاسپر»، تلاش میکنند در جهانی ویران شده بقا یابند.
پرواز بر فراز کلرادو و تضاد دیدگاهها
هیگ برای فرار از واقعیت تلخ زمین، با یک هواپیمای کوچک سسنا بر فراز جنگلها و کوهستانهای کلرادو پرواز میکند. این پروازها تنها فرصت او برای فاصله گرفتن از ویرانیهاست. او در مسیرهای خود با موارد زیر مواجه میشود:
- مناطقی که زمانی بخشی از شهر دنور بودهاند و اکنون تنها برای یافتن منابع محدود مورد بازدید قرار میگیرند.
- جامعهای از «منونایتها» که توانستهاند پس از فاجعه انسجام خود را حفظ کنند، هرچند بیماری بهتدریج اعضای این گروه را نیز از بین میبرد.
در حالی که بنگلی نماینده رویکردی سختگیرانه و بدبینانه به جهان است، هیگ همچنان رویاپرداز و کنجکاو باقی مانده است. او در دل ویرانیها به دنبال بقایای مهربانی میگردد و به احتمال بازسازی دوباره جهان دل بسته است.