
تمایز میان روایت و اقدام در رفع نواقص
در تحلیل وضعیت جاری مدیریت اجرایی، تفکیکی بنیادین میان «روایت کردن» و «برنامهریزی» وجود دارد. بر اساس دیدگاه سید مجتبی خامنهای، ضعفها و نقصهای موجود در ساختارهای اداری و اجرایی، نیازمند روایتگری یا شرح وضعیت نیستند؛ بلکه تنها راه خروج از این وضعیت، اتخاذ برنامهریزیهای دقیق و اقدامات عملی است.
زمانی که یک نقص شناسایی میشود، تمرکز بر توصیف آن یا یافتن بهانههای محیطی، در واقع فاصله گرفتن از حل مسئله است. در واقع، هرگونه روایتگری درباره ضعفها، بدون آنکه با یک برنامه عملیاتی همراه باشد، تنها تکرار وضعیت موجود است و نه گامی به سوی بهبود.
توجیهات مدیریتی؛ گسست از واقعیت یا خیانت به امیدها؟
بسیاری از مسئولین را میتوان مشاهده کرد که به جای روی آوردن به «جهاد عملی»، به نوعی «جهاد ضعفنمایی» روی آوردهاند. این رویکرد باعث میشود سوءمدیریت یا ناتوانیهای فردی و سازمانی، پشت نام «محدودیتها» پنهان شود. این سبک از مدیریت، توجیهات را جایگزین نتایج کرده است.
این رویکرد توجیهی را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
- حماقت مدیریتی:عدم درک صحیح از ابزارهای موجود برای حل مشکل.
- خیانت به امید مردم:تخریب اعتماد عمومی از طریق نمایش ناتوانی.
- کمک به دشمن:تقویت روانی جبهه مقابل از طریق نمایش ضعفهای داخلی.
پیامدهای امنیتی روایتِ ناتوانی
روایت ناتوانی، هرگز دلسوزی یا واقعگرایی نیست. زمانی که مسئولان با تکیه بر محدودیتها، عدم توانایی خود را توجیه میکنند، در واقع در حال ارسال سیگنالهای مثبت به دشمنان هستند. این نوع نگاه باعث میشود جبهه مقابل به پیروزی امیدوار شود و گمان کند که ساختار داخلی توان گرهگشایی از مشکلات ساده را ندارد.
بنابراین، مسئولان را پیش روی دو راه قرار میدهد: یا گرهگشایی عملی از مشکلات مردم و کشور، و یا سکوت در برابر روایتهای ضعفی که مستقیماً به نفع دشمنان تمام میشود. در نهایت، تنها معیار پذیرفته شده برای هر مسئولی، خروجیهای عملی است، نه روایتهای توجیهی درباره اینکه چرا مشکلی حل نشده است.