
نگاهی به سه دهه فعالیت شغلی نشان میدهد که زندگی بسیاری از مردم به نبردی تمامعیار تبدیل شده است؛ نبردی برای حفظ خانواده، رسیدن به یک زندگی نرمال و صیانت از داراییها. این جنگِ روزمره که برای گذران آبرومندانه زندگی آغاز شده، اکنون ویرانگرتر از هر زمان دیگری است و هر روز وظایف انسانی را دشوارتر میکند.
جامعهای از گلادیاتورها در تقابل با یکدیگر
واقعیت تلخ این است که فشار شرایط، مردم را در مقابل هم قرار داده است. در سالهای اخیر، پیوند مهر و همدلی جای خود را به تقابل داده و رفاه برخی، به قیمت رنج دیگران تمام شده است. کسب معاش در فضای فعلی، شهروندان را به گلادیاتورهایی تبدیل کرده که برای بالا رفتن از پلههای موفقیت، دیگران را به پایین میکشند.
در این چرخه معیوب، موفقیتهای فردی لزوماً بر پایه تلاش خالصانه نیست، بلکه بسیاری از این دستاوردها بر ویرانههای خوشبختی دیگران ساخته شده است. این وضعیت باعث شده تا داشتههای یک گروه، نداشتههای گروه دیگر را عمیقتر کند.
پیامدهای اجتماعی جنگ تنبهتن
بسیاری از آسیبهای اجتماعی فعلی ریشه در همین جنگ درونی و تقابلهای فردی دارد. وقتی جامعه به جزیرههایی جدا افتاده تبدیل شود، نرخ تخریب افزایش مییابد. از جمله پیامدهای مستقیم این وضعیت میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- افزایش روزافزون فقر و فلاکت در لایههای مختلف جامعه.
- گسست خانوادهها و بالا رفتن آمار طلاق.
- گسترش اعتیاد و ناامیدی مرگبار در میان نسلها.
شکاف میان متولیان و مردم
در این میان، امید به متولیان امر و کسانی که خود را مدیر یا خدمتگزار مینامند، کمرنگ است. این افراد نه تنها حلال مشکلات نیستند، بلکه بخشی از خودِ مشکل به شمار میروند. در حالی که جامعه درگیر جنگ با خود است، برخی مسئولان تنها تماشاگر این ویرانیها بودهاند و از این تلاطم سود بردهاند.
در شرایطی که ترس از جنگهای فیزیکی و تهدیدات خارجی همواره وجود دارد، تماشای فروپاشی خانوادهها به دلیل فقر، دردناکتر است. تنها راه خروج از این بنبست، درنگ در این مسیر تخریبی است. به جای لگد زدن به افتادگان، باید دستهای شوربختان را گرفت. همسایگان و دوستانی در کنار ما هستند که برای پرداخت اجارهبها درماندهاند و تنها راه نجات، جایگزینی مهر با رقابتهای ویرانگر است.