
بر اساس گزارشهای اقتصادی، این بازنشستگان کسانی هستند که دوران فعالیت شغلی خود را در سالهایی سپری کردهاند که نرخ تورم عمومی بهویژه تورم بخش مسکن در سطحی پایینتر از امروز قرار داشت. در آن زمان، خرید مسکن برای بخش قابل توجهی از نیروی کار امکانپذیر بود و فاصله بین درآمد ماهانه و قیمت یک واحد مسکونی معمولی چنان زیاد نبود که فرد را از رؤیای خانهدار شدن ناامید کند.
بسیاری از آنان با پسانداز چندساله یا دریافت وامهای نسبتاً قابلدسترس میتوانستند سرپناهی برای خود و خانوادهشان تهیه کنند و با ورود به دوران بازنشستگی، حداقل از دغدغه اجارهنشینی رها باشند.
اما امروز شرایط به کلی دگرگون شده است. تورم مسکن به سطوحی رسیده که دیگر نمیتوان آن را با واژههایی مانند «بالا» توصیف کرد؛ این تورم سر به فلک کشیده و قیمت مسکن را به نقطهای رسانده که فاصلهاش با قدرت خرید حقوقبگیران، چه شاغل و چه بازنشسته، به شکاف عمیقی تبدیل شده است.
حقوق بازنشستگی که عمدتاً بر اساس سالهای گذشته و با نرخهای تعدیل محدود محاسبه میشود، توان رقابت با رشد سرسامآور قیمت ملک را ندارد. در نتیجه، بخشی از کسانی که زمانی امکان خانهدار شدن داشتند، به دلایل مختلف از جمله کاهش ارزش داراییها، هزینههای درمانی، یا تقسیم ارث، اکنون مجبور به اجارهنشینی شدهاند. این وضعیت نه تنها کیفیت زندگی آنان را تحت تأثیر قرار داده، بلکه احساس امنیت روانی و اجتماعی را نیز از میان برده است.
نگاهی به روندهای فعلی نشان میدهد که این مشکل تنها به نسل فعلی بازنشستگان محدود نمیماند. نسلهای جوانتر و میانسال که امروز در بازار کار حضور دارند، با شرایطی به مراتب سختتر روبهرو هستند.
قیمت مسکن نسبت به درآمد متوسط خانوار به سطحی رسیده که خرید خانه برای بسیاری از افراد به رؤیایی دستنیافتنی تبدیل شده است. حتی پسانداز طولانیمدت نیز در برابر تورم مداوم مسکن ناکافی به نظر میرسد. از سوی دیگر، بازار اجاره نیز تحت فشار قرار گرفته و افزایش مداوم اجارهبها، بخش عمدهای از درآمد خانوارها را میگیرد.