
اختلاف بر سر تعریف اهداف جنگ
اختلاف دونالد ترامپ و جیدی ونس درباره اهداف جنگ با ایران را نمیتوان صرفاً یک اختلاف شخصی میان رئیسجمهور و معاون او یا تفاوتی تاکتیکی در مدیریت یک بحران دانست. آنچه در هفتههای اخیر در واشنگتن آشکار شده، در سطحی عمیقتر، اختلاف بر سر تعریف «هدف جنگ»، «معیار پیروزی» و مهمتر از همه «نقطه پایان جنگ» است. سه مفهومی که به یکدیگر پیوند خوردهاند.
اهمیت هدف جنگ در تعیین معیارهای پیروزی
چرا که هنگامی که یک دولت وارد جنگ میشود، مشروعیت سیاسی و حقوقی اقدام نظامی تنها به توانایی آن دولت برای وارد کردن خسارت به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه به این پرسش نیز وابسته است که دقیقاً چه هدفی دنبال میشود، ابزار نظامی تا چه اندازه برای دستیابی به آن هدف ضروری است و در چه نقطهای باید استفاده از زور متوقف شود.
تغییر اهداف جنگ با طولانی شدن درگیری
در جنگ کنونی ایران و آمریکا، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. اکنون جنگ به مرحلهای رسیده که هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی آن برای همه طرفها ملموستر شده است. در روزهای نخست، روایت اصلی دولت ترامپ بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضعیف ظرفیتهای راهبردی ایران استوار بود. اما با طولانی شدن درگیری، مسائل دیگری مانند برنامه موشکی، امنیت اسرائیل، تنگه هرمز، قیمت نفت و آینده مذاکرات به تدریج در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفتند.
رابطه هدف سیاسی و ابزار نظامی
در چنین شرایطی، اختلاف ترامپ و ونس را باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در قالب رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی فهم کرد. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیلهای برای تحقق یک هدف سیاسی و نه غایتی مستقل است. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه میشود، زیرا مشخص نیست موفقیت دقیقاً با چه معیاری سنجیده خواهد شد.