به گزارش
همشهری آنلاین، خراسان نوشت: «هشت سال پس از «آقا» من داماد دوم خانواده مرحوم حاج آقا خجسته شدم؛ یک شناخت کلی از آقا داشتم چون پای منبرهای ایشان، مرحوم آقای طبسی و شهید هاشمی نژاد نشسته بودم اما اولین بار در مراسم معارفه قبل از عقد، ایشان با من صحبت کردند. سال 1351 من داماد این خانواده ودر واقع باجناق آقا شدم. آقا ابتدا من را «آقای پهلوانی» صدا می زدند تا سال 61 که به مکه مشرف شدم و از آن پس به من می گفتند حاج محمود...»
ما در آستانه
اربعین تدفین پیکر مطهر
رهبر شهید، در تحریریه خراسان میزبان حاج محمود عباس زاده پهلوان باجناق آقا که به پهلوانی شهرت دارد، شدیم. با او از سال 51 که باجناق آقا شده شروع و خاطراتش را تا آخرین دیدار مرور کردیم. نوروز 1404، یعنی چندی قبل از جنگ دوازده روزه آخرین دیدار حاج محمود با آقا و حاج آقا مجتبی بوده که پس از آن نیز شرایط دیدارها همچون قبل عادی نبوده است. آقای پهلوانی گاهی بغض می کند، می گوید من هم مثل همه دلم برای آقا تنگ شده؛ من عاشق آقا بودم...
دیدارها در
مشهد و
تهران
bیشتر ملاقات ها در مشهد و ایامی بود که ایشان برای زیارت به مشهد می آمدند. در این سفرها فرصتی هم برای دیدار اقوام و نزدیکان ایشان فراهم می شد و ما به زیارتشان می رفتیم. همیشه به گرمی و با آغوش باز از ما استقبال می کردند. گاهی هم که دوست داشتم ایشان را ببینم، یعنی دلم برایشان تنگ می شد، می رفتم
تهران و خودم را به دفتر آقا می رساندم. سعی می کردم، حول و حوش نماز ظهر باشد چون می دانستم جلسات برای نماز تعطیل می شود و می توانم ایشان را ملاقات کنم. به دفتر که می رسیدم خودم را معرفی می کردم و پس از هماهنگی با بخش های داخلی اجازه ورود می دادند. هر وقت محضر آقا می رسیدم، ایشان مثل همیشه با خوش رویی و یک مهربانی خاصی از من استقبال می کردند. نماز جماعت را می خواندیم، برخی اوقات آقازاده های آقا هم بودند و بارها هم شده بود که فقط من و آقا تنها بودیم و نماز ظهر و عصر را من تنهایی به ایشان اقتدا می کردم.
غذا اشکنه کشک بود
یکی از نوبت هایی که برای دیدار ایشان رفته بود