حاج محمود عباس زاده پهلوان: باجناق آقا و خاطرات دیدار با امام خمینی

رصد

حاج محمود عباس زاده پهلوان: باجناق آقا و خاطرات دیدار با امام خمینی

تحریریه رصد
1 دقیقه مطالعه
کم اهمیت (3.5/10)
1 بازدید

در آستانه اربعین تدفین پیکر مطهر رهبر شهید، حاج محمود عباس زاده پهلوان، باجناق آقا، خاطره‌های خود از دیدار با ایشان را به اشتراک می‌گذارد.

|
خلاصه خبر

در آستانه اربعین تدفین پیکر مطهر رهبر شهید، حاج محمود عباس زاده پهلوان، باجناق آقا، خاطره‌های خود از دیدار با ایشان را به اشتراک می‌گذارد.

به گزارش همشهری آنلاین، خراسان نوشت: «هشت سال پس از «آقا» من داماد دوم خانواده مرحوم حاج آقا خجسته شدم؛ یک شناخت کلی از آقا داشتم چون پای منبرهای ایشان، مرحوم آقای طبسی و شهید هاشمی نژاد نشسته بودم اما اولین بار در مراسم معارفه قبل از عقد، ایشان با من صحبت کردند. سال 1351 من داماد این خانواده ودر واقع باجناق آقا شدم. آقا ابتدا من را «آقای پهلوانی» صدا می زدند تا سال 61 که به مکه مشرف شدم و از آن پس به من می گفتند حاج محمود...» ما در آستانه اربعین تدفین پیکر مطهر رهبر شهید، در تحریریه خراسان میزبان حاج محمود عباس زاده پهلوان باجناق آقا که به پهلوانی شهرت دارد، شدیم. با او از سال 51 که باجناق آقا شده شروع و خاطراتش را تا آخرین دیدار مرور کردیم. نوروز 1404، یعنی چندی قبل از جنگ دوازده روزه آخرین دیدار حاج محمود با آقا و حاج آقا مجتبی بوده که پس از آن نیز شرایط دیدارها همچون قبل عادی نبوده است. آقای پهلوانی گاهی بغض می کند، می گوید من هم مثل همه دلم برای آقا تنگ شده؛ من عاشق آقا بودم... دیدارها در مشهد و تهران bیشتر ملاقات ها در مشهد و ایامی بود که ایشان برای زیارت به مشهد می آمدند. در این سفرها فرصتی هم برای دیدار اقوام و نزدیکان ایشان فراهم می شد و ما به زیارتشان می رفتیم. همیشه به گرمی و با آغوش باز از ما استقبال می کردند. گاهی هم که دوست داشتم ایشان را ببینم، یعنی دلم برایشان تنگ می شد، می رفتم تهران و خودم را به دفتر آقا می رساندم. سعی می کردم، حول و حوش نماز ظهر باشد چون می دانستم جلسات برای نماز تعطیل می شود و می توانم ایشان را ملاقات کنم. به دفتر که می رسیدم خودم را معرفی می کردم و پس از هماهنگی با بخش های داخلی اجازه ورود می دادند. هر وقت محضر آقا می رسیدم، ایشان مثل همیشه با خوش رویی و یک مهربانی خاصی از من استقبال می کردند. نماز جماعت را می خواندیم، برخی اوقات آقازاده های آقا هم بودند و بارها هم شده بود که فقط من و آقا تنها بودیم و نماز ظهر و عصر را من تنهایی به ایشان اقتدا می کردم. غذا اشکنه کشک بود یکی از نوبت هایی که برای دیدار ایشان رفته بود

تحلیل ارزش‌های خبری

دربرگیری (Impact) 3.5/10
تحریریه رصد

تحریریه رصد

نویسنده در رصد وب

تحلیل‌های تخصصی

ثبت تحلیل جدید

راهنمای ارسال تحلیل
  • تحلیل ارسالی باید حداقل ۵۰۰ کلمه باشد.
  • تحلیل باید دارای ساختار خبری و تحلیلی حرفه‌ای باشد.
  • رعایت ادب و احترام در نگارش الزامی است.

برای ثبت تحلیل باید وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب

هنوز تحلیلی برای این خبر ثبت نشده است.

نظرات کاربران (0 نظر)

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
رادیو رصد ۲۴
پادکست‌های ۲۴ ساعت اخیر · ترک
· ·

· ترک از

لیست پخش
پادکست