بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

رصد

بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

تحریریه رصد
1 دقیقه مطالعه
کم اهمیت (4.9/10)
1 بازدید

صاحب‌خبر - در حالی که طی سال‌های گذشته، مذاکره با آمریکا همواره موضوعی ممنوعه، تابو و مورد مناقشه بوده، اما در عمل این مذاکرات به شکل‌های مختلف ادامه داشته است. با وقوع جنگ اخیر و ترور رهبر شهید انقلاب، رابطه جمهوری اس

|
خلاصه خبر

صاحب‌خبر - در حالی که طی سال‌های گذشته، مذاکره با آمریکا همواره موضوعی ممنوعه، تابو و مورد مناقشه بوده، اما در عمل این مذاکرات به شکل‌های مختلف ادامه داشته است. با وقوع جنگ اخیر و ترور رهبر شهید انقلاب، رابطه جمهوری اس

صاحب‌خبر -

در حالی که طی سال‌های گذشته، مذاکره با آمریکا همواره موضوعی ممنوعه، تابو و مورد مناقشه بوده، اما در عمل این مذاکرات به شکل‌های مختلف ادامه داشته است. با وقوع جنگ اخیر و ترور رهبر شهید انقلاب، رابطه جمهوری اسلامی ایران و آمریکا که عمدتاً با وصف دشمنی شناخته می‌شد، تحت تأثیر مطالبه خون‌خواهی نیز قرار گرفته است. از همین رو، برخی چهره‌ها معتقدند اگر کسی همچنان ترامپ را کافر نمی‌داند و بر این باور است که می‌توان به او اعتماد کرد و با وی مذاکره داشت، یا خائن است یا نادان. در کنار تجاوزات انجام‌شده، زورگویی‌ها و بدعهدی‌های طرف مقابل، این مسائل همواره دست منتقدان مذاکره را برای طرح استدلال‌های خود پر کرده است؛ با این حال، آنها در عمل راه‌های مقدور و مورد قبول بخش قابل توجهی از مردم، به‌ویژه در شرایط فشار اقتصادی، را نیز ارائه نکرده‌اند. در مقابل، موافقان مذاکره معتقدند هیچ جنگی بدون مذاکره پایان نمی‌یابد و دستاوردهای میدان جنگ در نهایت بر سر میز مذاکره تثبیت می‌شود. از این منظر، مذاکره با دشمن نه‌تنها مباح، بلکه در شرایط مقتضی قابل تجویز است. در چنین شرایطی، مخالفان و موافقان مذاکره با دشمن باید به پرسش‌های مطرح در افکار عمومی پاسخ دهند. برخی از این پرسش‌ها را در این برنامه با دو مهمان گرامی، دکتر محسن بهاروند، دیپلمات سابق، و دکتر فؤاد ایزدی، استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل به بحث می‌گذاریم.

مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!

ایرنا: به نظر جنابعالی، دلیل هر یک از دو گروه برای تحریم یا تجویز مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی چیست؟

محسن بهاروند: من سعی می‌کنم امروز به‌عنوان یک کارگزار سابق، نه یک آکادمیسین، صحبت کنم؛ یعنی از منظر کسی که در عرصه اجرا و دیپلماسی فعالیت داشته و در مذاکرات قبلی با آمریکا و سایر کشورها نیز درگیر بوده است. از این زاویه، فکر می‌کنم اشکال از بار ارزشی‌ای آغاز می‌شود که ما به یک اقدام می‌دهیم. اختلاف‌نظرها از همین‌جا شکل می‌گیرد؛ اینکه مذاکره را مباح یا غیرمباح و حلال یا حرام بدانیم. از نظر من، هیچ‌یک از این اوصاف نباید نقش اصلی را ایفا کند. من مذاکره را یک ابزار می‌دانم که هر زمان کشور مصلحت بداند، می‌تواند از آن برای پیشبرد منافع خود استفاده کند. من به موضوع مذاکره از زاویه آمریکا نگاه نمی‌کنم، بلکه از زاویه ایران به آن نگاه می‌کنم؛ یعنی آنچه منافع ملی کشور را تأمین می‌کند. البته باید تعریف کنیم که منافع ملی ما چیست و نمی‌خواهم وارد این بحث شوم، اما آنچه در نهایت به نفع کشور باشد، می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرد. یک کشور ممکن است گاهی از طریق جنگ منافع خود را تأمین کند، گاهی از طریق دیپلماسی، گاهی از طریق مذاکره نکردن و گاهی نیز از طریق مذاکره کردن. زمانی که تشخیص می‌دهیم اقدامی به مصلحت کشور است، باید ببینیم آیا آن اقدام می‌تواند منفعتی برای کشور ایجاد کند یا خیر و بر همان اساس از آن ابزار استفاده کنیم. نه جنگ، نه مذاکره و نه مذاکره نکردن، هیچ‌کدام هدف نیستند؛ همه اینها ابزار هستند و من برای هیچ‌یک اصالت قائل نیستم. آنچه از نظر من اصالت دارد، منافع ملی است. اگر مذاکره بتواند به تأمین منافع ملی، بهبود وضعیت اقتصادی، تثبیت شرایط کشور و ارتقای جایگاه آن در سلسله‌مراتب نظام بین‌الملل کمک کند، کشور می‌تواند از مذاکره به‌عنوان یک ابزار استفاده کند.

ایرنا: به نظر می‌رسد با توجه به سخنان قبلی جنابعالی، شما از جمله افرادی هستید که همواره تأکید کرده‌اید منافعی که آقای دکتر به آن اشاره کردند، از طریق مذاکره با آمریکا تأمین نمی‌شود. چرا چنین دیدگاهی دارید؟

ایزدی: فرمایشات آقای دکتر را صددرصد تأیید می‌کنم. واقعاً همین‌طور است. مذاکره یک ابزار است. ما در ماه‌های گذشته با این مشکل مواجه بودیم که عده‌ای تلاش کردند برای مذاکره و دیپلماسی نوعی قداست ایجاد کنند. می‌گفتند ما میدان داریم، یعنی توانمندی نظامی؛ خیابان داریم، یعنی تجمعات شبانه؛ و دیپلماسی و مذاکره هم داریم و اینها را به‌عنوان یک مثلث سه‌ضلعی مطرح می‌کردند. به نظر من این برداشت صحیح نیست، زیرا ضلع سوم این مثلث به خودی خود قداستی ندارد. همان نکته‌ای که آقای دکتر اشاره کردند، اهمیت دارد: مذاکره ابزار است. گاهی باید از این ابزار استفاده کرد و گاهی نباید استفاده کرد. در برخی شرایط مذاکره قهرمانانه است و در برخی شرایط ممکن است عنوان مذاکره التماسی پیدا کند.

ایرنا: هر دوی شما بزرگواران در حوزه دانشگاهی فعالیت دارید و آقای دکتر بهاروند علاوه بر سابقه آکادمیک، تجربه اجرایی و دیپلماتیک نیز دارند. اگر بخواهیم بحث را به شرایط کنونی و واقعیت‌های موجود نزدیک کنیم، آیا می‌توان گفت در مقطع فعلی، مذاکره با آمریکا به مصلحت است یا خیر؟

ایزدی: چرا می‌گوییم مذاکره قداست ندارد؟ توانمندی نظامی کشور هرچه بیشتر باشد، بهتر است. ما دو رژیم هسته‌ای داریم و ایران هسته‌ای نیست؛ بنابراین در حوزه سلاح‌های متعارف، هرچه بتوانیم توانمندی بیشتری پیدا کنیم، بهتر است. درباره افرادی هم که در خیابان حضور پیدا می‌کنند، اگرچه درصد دقیق آنها را نمی‌دانیم، اما هرچه این میزان بیشتر باشد، بهتر است. مثلاً اگر ۶۰ یا ۷۰ درصد باشد، شرایط مطلوب‌تر است. اما آن ضلع سوم که عرض کردم، وجود ندارد. افزایش مذاکره لزوماً مطلوب نیست و در بسیاری از موارد حتی ممکن است آسیب‌زا باشد. یعنی افزایش میزان مذاکره می‌تواند به جای منفعت، ضرر داشته باشد. حتماً آقای دکتر بهاروند در ذهن خود تجربه‌هایی را مرور می‌کنند که مثلاً در فلان مورد، شاید نیازی به شش دور مذاکره نبود و همان دور سوم باید مذاکرات متوقف می‌شد. بنابراین، زیاد شدن مذاکره لزوماً به معنای بهتر شدن شرایط نیست.

بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

بحث ما این است که کشورها در سیاست خارجی ابزارهای مختلفی دارند؛ ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. ابزار فرهنگی، برای مثال، شامل قدرت نرمی است که ایران در لبنان دارد. بخشی از جوانان لبنانی به ایران علاقه‌مند شده‌اند و امروز در میدان نبرد حضور دارند و تصاویر رهبر ایران را در دست می‌گیرند. آنها برای خودشان و در عین حال برای ایران می‌جنگند. ما ابزار اقتصادی هم داریم. سال‌ها آمریکایی‌ها ایران را تحریم می‌کردند، اما امروز ما نیز ابزار اقتصادی در اختیار داریم. تنگه هرمز می‌تواند در ایجاد فشار اقتصادی بر اقتصاد آمریکا مؤثر باشد. پریروز آقای ونس گفته بود ما دو هدف اصلی در این جنگ داریم که یکی از آنها این است که قیمت بنزین و نفت در آمریکا افزایش پیدا نکند. بنابراین، مشخص است که ابزار اقتصادی می‌تواند تأثیرگذار باشد.

ابزار سیاسی هم داریم که مذاکره یکی از آنهاست. همان‌طور که آقای دکتر فرمودند، مذاکره باید بر اساس منافع ملی کشور ارزیابی شود؛ اینکه آیا انجام شود یا نشود، تا چه اندازه انجام شود، با چه سبکی انجام شود و چه کسی آن را انجام دهد. اینها اصول کلی بحث است. اما اگر بخواهیم وارد شرایط فعلی شویم، طرف مذاکره ما آمریکاست. من در اینجا سؤالی مطرح می‌کنم که پاسخ آن را هم می‌دانم. من در دانشگاه تهران تاریخ آمریکا تدریس می‌کنم و در تاریخ آمریکا موردی به ذهنم نمی‌رسد که این کشور با ما یا کشور دیگری مشابه ایران وارد مذاکره شده باشد، به توافقی رسیده باشد که آن توافق به نفع طرف مقابل باشد و سپس برای مدت طولانی به آن توافق پایبند مانده باشد.

آمریکایی‌ها اگر توافق برای طرف مقابل منافعی داشته باشد، آن را رها می‌کنند

اصلاً فلسفه مذاکره این است که طرفین به توافق برسند. در حقوق بین‌الملل نیز بر این موضوع تأکید شده که مذاکره باید با حسن نیت انجام شود و اگر حسن نیت وجود نداشته باشد، از منظر حقوق بین‌الملل ایرادهایی به آن وارد است. با این حال، در تاریخ آمریکا نمونه‌ای به ذهن من نمی‌رسد که آمریکایی‌ها با ما یا کشورهای مشابه ما مذاکره کرده باشند، به توافقی رسیده باشند که منفعتی برای طرف مقابل داشته باشد و در بلندمدت به آن پایبند مانده باشند. چنین تجربه‌ای نداشته‌ایم. آمریکایی‌ها یا توافق نمی‌کنند یا اگر توافقی انجام دهند و آن توافق برای طرف مقابل منافعی داشته باشد، در مقطعی آن را رها می‌کنند. ما تجربه برجام را داشتیم؛ مذاکره انجام شد و به توافق رسیدیم، اما در نهایت آمریکا از آن خارج شد. البته آقای دکتر عراقچی یک‌بار به‌درستی فرمودند که اگر خانم کلینتون هم رأی آورده بود، او نیز از برجام خارج می‌شد. از ابتدا هم مشخص بود که آمریکایی‌ها قرار نیست برای مدت طولانی به برجام پایبند بمانند. آنها منافعی داشتند و زمانی که به آن منافع رسیدند، توافق را رها کردند. رهبر شهید نیز در این باره تعبیری داشتند مبنی بر اینکه وقتی کارشان از پل گذشت، برگشتند و به ما خندیدند. این واقعیتی در سیاست خارجی آمریکا، چه در قبال ما و چه در قبال کشورهای مشابه ماست.

اگر می‌خواهیم مذاکره کنیم، باید هدف و راهبرد مشخصی داشته باشیم. یک‌وقت مذاکره می‌کنیم تا در افکار عمومی کشور خودمان بگوییم که مذاکره کردیم و سه بار در جریان مذاکره به ما حمله شد. ممکن است این خودش یک استراتژی باشد. یا اینکه به افکار عمومی جهان نشان دهیم هر بار که با آمریکا مذاکره می‌کنیم، در میانه مذاکرات به ما حمله می‌شود. اما از طرف دیگر، ممکن است به‌تدریج افکار عمومی جهان بپرسد که اگر چنین اتفاقی رخ می‌دهد، چرا ایرانی‌ها دوباره وارد مذاکره می‌شوند؟ بنابراین، مذاکره باید با توجه به همه این ملاحظات و بر اساس یک راهبرد مشخص انجام شود.

ورود ما به مذاکره، عملیات فریب دولت ترامپ بود

ایرنا: به نظر جنابعالی، مذاکره با آمریکا از سوی کشوری مانند ایران هیچ‌گاه به نتیجه نخواهد رسید؟

ایزدی: من توافقی را که به نفع ایران باشد و آمریکا نیز بخواهد به آن پایبند بماند، نمی‌بینم؛ به‌ویژه با دولت فعلی. اصولاً معتقدم در دولت ترامپ ما تاکنون مذاکره واقعی نداشته‌ایم، زیرا در مواردی که ما وارد مذاکره شدیم، طرف مقابل یک عملیات فریب طراحی کرده بود. هدف آنها این بود که از فضای مذاکرات برای حمله به ایران استفاده کنند و غافلگیری ایجاد شود. این صرفاً برداشت ما نیست؛ مؤسسه هادسون نیز در متنی مفصل به این موضوع پرداخته و از آن به‌عنوان یک عملیات فریب یاد کرده است. بنابراین، در دولت فعلی ترامپ مذاکره واقعی با آمریکا نداشتیم. در دولت اوباما مذاکره داشتیم و برجام واقعاً حاصل مذاکره بود و به توافق نیز رسیدیم، اما همان نکته‌ای که عرض کردم همچنان مطرح است: آمریکایی‌ها در توافقی که به نفع ایران باشد، پایدار نمی‌مانند.

ما نه جنگ می‌خواهیم، نه مذاکره؛ پیروزی می‌خواهیم

بهاروند: در مقطع فعلی، دو حالت وجود دارد: زمانی که کشور مورد هجوم بیگانه قرار می‌گیرد، ما محکوم به دفاع هستیم و نمی‌توانیم به هیچ بهانه‌ای دفاع از کشور را تعطیل کنیم؛ به‌ویژه اینکه این هجوم، از نظر شدت و ماهیت، شبیه هجوم مغول بود و فقط ابزار آن متفاوت بود. تا زمانی که دشمن پشت دروازه‌های کشور ایستاده و حتی به بسیاری از قواعد پایبند نیست، باید از کشورمان دفاع کنیم. این طبیعی‌ترین کاری است که هر موجودی برای دفاع از خود انجام می‌دهد. همان‌طور که ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «وطنداری آموز از ماکیان». کشور باید از خودش دفاع کند. نکته دوم این است که آیا ما جنگ می‌خواهیم یا مذاکره؟ به نظر من باید در کشور به یک وفاق و اجماع برسیم. ما نه جنگ می‌خواهیم و نه مذاکره؛ ما پیروزی می‌خواهیم. هر ابزاری که ما را به پیروزی برساند، باید مورد استفاده قرار گیرد.

ایرنا: به همین منظور بود که در میانه جنگ، برای پایان جنگ با آمریکا قرارداد بستیم؟

بهاروند: ببینید، کشورها زمانی وارد جنگ می‌شوند که تصور کنند منافعشان از طریق جنگ تأمین می‌شود. اگر کشوری فکر کند می‌تواند با جنگ به اهداف و منافع خود برسد، وارد جنگ می‌شود؛ اما اگر ببیند از طریق جنگ نمی‌تواند منافعش را تأمین کند یا هزینه جنگ آن‌قدر افزایش پیدا می‌کند که باید مسیر دیگری را انتخاب کند، به سراغ مسیر دیگری می‌رود. این یک رفتار طبیعی است. ما مورد هجوم قرار گرفتیم؛ هجوم به‌وضوح در تعارض با قوانین بنیادین حقوق بین‌الملل، عرف بین‌الملل و حتی موازین اخلاقی بود. در کشور ما ترور صورت گرفت و ما مقاومت کردیم. فرزندان این کشور نیز شجاعانه در برابر دشمن ایستادند و در برخی موارد، به نظر من، دشمن را از ادامه این تهاجم پشیمان کردند. دشمن وقتی می‌بیند از طریق جنگ به اهدافش نرسیده است، تلاش می‌کند از مسیر دیگری وارد شود. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ما تغییر ابزار را به معنای کنار گذاشتن ابزار قبلی بدانیم و یکی از ابزارهای خود را نفی کنیم.

برخی سیاستمداران، رقابت‌های جناحی و مسائلی مانند اینکه چه کسی سر کار آمده یا نیامده، در شرایطی که دشمن پشت دروازه‌های کشور است، با اظهارنظر، انگ‌زنی و تحقیر جناح مقابل، هم کشور را تضعیف می‌کنند و هم موجب تفرقه می‌شوندما به یک شعار و یک مفهوم مرکزی نیاز داریم که همه را حول آن متحد کند. آنچه من در جامعه می‌بینم، با آنچه در میان برخی سیاستمداران وجود دارد، متفاوت است. جامعه ما جامعه‌ای هوشمند است، اما در میان برخی سیاستمداران، رقابت‌های جناحی و مسائلی مانند اینکه چه کسی سر کار آمده یا چه کسی نیامده، در شرایطی که دشمن پشت دروازه‌های کشور قرار دارد، باعث می‌شود با اظهارنظر، انگ‌زنی و تحقیر جناح مقابل، هم کشور را تضعیف کنند و هم موجب تفرقه شوند. مشکل اصلی همین‌جاست. کشور زمانی که دشمن را از تهاجم خود پشیمان کرده است، می‌تواند از ابزار دیگری استفاده کند. همان‌طور که دشمن اگر از طریق جنگ به اهدافش نرسد، از مسیر دیگری وارد می‌شود، ما نیز می‌توانیم از ابزار دیگری برای تأمین منافع کشور استفاده کنیم. این ابزارها در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه در راستای یکدیگر قرار دارند.

ایرنا: آقای دکتر، فرمایش شما متین است، اما برخی معتقدند این که در میانه یک منازعه جدی، ما به اسلام‌آباد رفتیم و مذاکره کردیم و چند ماه بعد نیز قرارداد پایان جنگ میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا امضا شد، اقدام عبثی بوده است. نظر شما چیست؟

بهاروند: من این اقدام را عبث نمی‌دانم. در دنیای امروز نمی‌توان به دنبال قطعیت بود. در دوران جنگ سرد، به دلیل شکل‌گیری رقابت‌های مشخص در نظام بین‌الملل و فعالیت هر کشور در محیط و بلوک خود، تا حدودی می‌شد با قطعیت بیشتری به مسائل بین‌المللی نگاه کرد. می‌توانستید بدانید که یک طرف چه موضعی دارد و طرف دیگر چه موضعی خواهد داشت. اما امروز اگر در یک توافق به دنبال قطعیت هستید، اشتباه می‌کنید. شما از یک ابزار استفاده می‌کنید، اما باید آمادگی این را نیز داشته باشید که دشمن ممکن است به توافق پایبند نباشد. نباید فریب دشمن را خورد. شما از یک ابزار استفاده می‌کنید، اما همزمان باید آمادگی و ظرفیت استفاده از سایر ابزارهای خود را حفظ کنید. اگر دشمن را از ادامه جنگ پشیمان کرده باشید، ممکن است برای رسیدن به اهدافش از طریق توافق سیاسی با شما وارد عمل شود. تا زمانی که شما آمادگی خود را حفظ کرده‌اید، باید به او ثابت کنید که اگر به توافق پایبند نباشد، می‌توانید دوباره او را از ادامه مسیر پشیمان کنید. وقتی وارد یک توافق سیاسی می‌شویم، به این معنا نیست که باید بخش نظامی یا امنیتی خود را تعطیل یا تضعیف کنیم. ما از یک ابزار استفاده می‌کنیم، اما همزمان می‌دانیم که وضعیت جهان امروز آشفته و سیال است. من از این وضعیت با عنوان «شناوری نظام بین‌الملل» یاد می‌کنم. دیپلماسی باید به شکلی تنظیم شود که بتواند با این وضعیت شناور مواجه شود. نباید دست دیپلماسی و مذاکره‌کننده را بست یا صرفاً به دلیل مذاکره، او را متهم به خیانت کرد. این ابزارها در تقابل با یکدیگر نیستند و همه آنها ابزارهایی برای تأمین منافع کشورند.

طرف مقابل چون نتوانسته ما را از لحاظ نظامی شکست دهد، سراغ مذاکره آمده

شما به سراغ یکی از ابزارهای خود می‌روید و با دشمن پشت میز مذاکره می‌نشینید. طرف مقابل نیز به سراغ همین ابزار آمده است. چرا؟ چون نتوانسته از لحاظ نظامی شما را شکست دهد و فهمیده است که با یک دیوار محکم مواجه شده است. ترامپ تصور می‌کرد اینجا ونزوئلاست. من حتی پیش از آغاز این جنگ‌ها، زمانی که رئیس‌جمهور ونزوئلا ربوده شد، مقاله‌ای نوشتم و گفتم ترامپ و امثال ترامپ باید بدانند که خاورمیانه آمریکای لاتین نیست. من خودم در آمریکای لاتین زندگی کرده‌ام و با سیاست و جامعه آن منطقه آشنا هستم. پیش از وقوع این جنگ‌ها نیز تأکید کردم که اینجا ونزوئلا نیست و نباید تصور کنید می‌توانید وارد شوید و بدون مانع پیش بروید. در ایران، زمانی که کشور مورد تهاجم خارجی قرار می‌گیرد، مردم متحد می‌شوند و در برابر دشمن خارجی مقاومت می‌کنند. اما در چنین شرایطی باید چه کار کنیم؟ آیا استفاده از ابزار سیاسی و مذاکره اقدامی بیهوده است؟ خیر. همان مرکزی که درباره عملیات نظامی کشور تصمیم می‌گیرد، یعنی شورای عالی امنیت ملی، پس از تأیید رهبری درباره مسائل مربوط به جنگ تصمیم‌گیری می‌کند و در مورد صلح نیز تصمیم‌گیری بر اساس سازوکار قانونی انجام می‌شود. طبق قانون اساسی، موضوع جنگ و صلح در حوزه وظایف رهبری قرار دارد. ممکن است امروز از یک ابزار استفاده کنیم، اما همزمان باید آمادگی داشته باشیم که اگر طرف مقابل پایبند نبود، دوباره به نقطه‌ای بازگردیم که لازم است در برابر او مقابله کنیم.

ما باید سیاست خود را به‌گونه‌ای طراحی کنیم که از یک سو بدانیم نه دولت ترامپ و نه حتی دولت آمریکا، همان‌طور که آقای دکتر ایزدی اشاره کردند، ممکن است به توافق پایبند نباشند و از سوی دیگر، بدانیم که فضای بین‌الملل امروز ناپایدار و شناور است. جایگاه کشورها در سلسله‌مراتب نظام بین‌الملل نیز دستخوش تغییر شده است. ما باید مقاومت کنیم تا جایگاه واقعی و شایسته خود را پیدا کنیم و از نظر سیاسی نیز بتوانیم این جایگاه را تثبیت کنیم. اگر دیدیم طرف مقابل به توافق پایبند نیست، می‌توانیم به سراغ ابزارهای دیگر خود برویم. نباید اجازه دهیم یک بخش از ظرفیت کشور تضعیف شود. اگر قرار است یک پرنده پرواز کند، با دو بال و گاه با چهار بال پرواز می‌کند؛ نمی‌توانیم یک بال آن را قطع کنیم و انتظار داشته باشیم با یک بال پرواز کند.

ایرنا: جناب ایزدی، آقای بهاروند هم به این موضوع اشاره کردند. به نظر جنابعالی، آیا آقای بهاروند آمده‌اند که مذاکره را بی‌اعتبار کنند؟

ایزدی: این را باید از خود ایشان پرسید. ایشان پیش از مسئولیت فعلی نیز نسبتاً راحت مصاحبه می‌کردند و به نظرم در آن مصاحبه‌ها مطالب بسیار خوبی مطرح شد که اگر مورد توجه قرار می‌گرفت، شاید شرایط کشور امروز بهتر بود. ببینید، شما در ابتدای صحبت‌هایتان جمله‌ای گفتید مبنی بر اینکه «هر جنگی با مذاکره تمام می‌شود». آیا این گزاره درست است یا غلط؟ اصل این حرف درست است، اما یک تبصره دارد؛ هر جنگی با مذاکره تمام می‌شود، به شرط آنکه هر دو طرف بخواهند جنگ را تمام کنند. اگر طرف ایرانی واقعاً نه می‌خواست جنگ آغاز شود و نه می‌خواست جنگ ادامه پیدا کند، این وضعیت را در آن مقطع داشتیم. اما آیا طرف آمریکایی نیز می‌خواست جنگ را تمام کند؟ بر اساس آنچه از سیاست آمریکا می‌فهمیم، قطعاً چنین نبود. طراحی آمریکا یک طراحی چندساله بود و همان‌طور که آقای دکتر فرمودند، سناریوی مطلوب آنها محقق نشد. حمله کردند و تصور کردند شاید ایران ونزوئلاست، اما با یک دیوار سخت مواجه شدند.

معمولاً همه کشورها، چه آمریکا باشد و چه ایران، زمانی که می‌خواهند جنگی را آغاز کنند، می‌دانند که اقدام ساده‌ای نیست. میلیاردها دلار هزینه دارد، افراد کشته می‌شوند و تبعات سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و حقوقی به دنبال دارد. بنابراین، برای آن سناریو طراحی می‌کنند. سناریوی مطلوب آمریکا محقق نشد، اما آیا آنها در همان‌جا ایران را رها کردند و گفتند به دیوار برخورد کردیم و حالا جنگ را تمام کنیم؟ شواهد نشان می‌دهد چنین اتفاقی نیفتاد. از کجا این موضوع را فهمیدیم؟ روز بعد از توافق و حضور هیئت ایرانی در اسلام‌آباد، در حالی که توافق هنوز در وضعیت نیم‌بندی قرار داشت، آمریکایی‌ها ایران را محاصره دریایی کردند. محاصره دریایی در حقوق بین‌الملل یک اقدام جنگی محسوب می‌شود؛ یعنی اگر کشوری را محاصره کنید، عملاً وارد وضعیت جنگی شده‌اید، همان‌طور که شلیک موشک به یک کشور نیز اقدام جنگی محسوب می‌شود.

بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

آمریکایی‌ها آمادگی لازم برای ادامه جنگ را نداشتند

آمریکایی‌ها آمادگی لازم برای ادامه جنگ را نداشتند. این نکته را هم باید در نظر گرفت که ممکن است برخی بگویند ما مشکل موشک داشتیم. مقامات کشور اعلام می‌کردند که موشک به اندازه کافی داریم و مشکلی از این بابت وجود ندارد. حتی حدود دو ماه پیش، اطلاعاتی از نهادهای اطلاعاتی آمریکا منتشر شد که بر اساس آن، حدود ۷۰ درصد موشک‌های ایران در زمان آغاز آتش‌بس همچنان حفظ شده بود. با فرض اینکه ما با مشکل موشکی یا لجستیکی مواجه بودیم، آتش‌بس به این معناست که یک طرف شلیک نمی‌کند و طرف مقابل نیز شلیک نمی‌کند. این یک تصمیم است. تصمیم دیگری نیز وجود دارد و به نظر من، آن تصمیم دوم اشتباه بود.

مسئولان کشور در آن مقطع باید از خود می‌پرسیدند که آیا آمریکا واقعاً آمادگی پایان جنگ را دارد یا خیر. همان جمله شما که «همه جنگ‌ها با مذاکره تمام می‌شوند» درست است، اما باید بررسی می‌کردند که آیا آمریکا در آن مقطع آمادگی پایان جنگ را دارد یا نه. این موضوع را حتی می‌شد آزمایش کرد. پیش از سفر هیئت ایرانی به اسلام‌آباد، مسئولان اعلام کردند که هم در لبنان باید آتش‌بس برقرار شود و هم پول‌های بلوکه‌شده ایران باید بازگردانده شود و در غیر این صورت به اسلام‌آباد نمی‌رویم. دو شرط برای سفر به اسلام‌آباد مطرح شد. آمریکایی‌ها چه گفتند؟ گفتند چنین خبرهایی نیست و چنین شروطی وجود ندارد. ظرف ۲۴ ساعت، موضع خودمان را تغییر دادیم. نه شرط اول محقق شده بود و نه شرط دوم، اما هیئت ایرانی به اسلام‌آباد رفت و پس از بازگشت، محاصره دریایی آغاز شد.

ملاقات سطح بالا و رودررو، ۴۰ روز پس از کشته شدن رهبر، چه پیامی برای آمریکایی‌ها دارد؟

این مسئله نشان می‌دهد که مذاکره گاهی می‌تواند برداشت اشتباهی در طرف مقابل ایجاد کند. آقای دکتر فرمودند آمریکایی‌ها به یک دیوار سخت برخورد کردند و متوجه شدند که نمی‌توانند به‌راحتی به اهداف خود برسند. اما از طرف دیگر، ممکن است این برداشت نیز برای آنها ایجاد شده باشد که با وجود کشته شدن رهبر ایران، هنوز آمادگی اعطای امتیاز از سوی ایران وجود دارد. مذاکره یعنی بده‌بستان؛ نمی‌توانید صرفاً چیزی بگیرید و هیچ چیزی ندهید. اینکه ما ۴۰ روز پس از کشته شدن رهبر ایران، در سطحی بالاتر و به شکل حضوری و رو در رو با فردی که در اتاق فرمان این عملیات حضور داشته است، ملاقات کنیم، چه پیامی برای آمریکایی‌ها دارد؟

پیام این اقدام می‌تواند این باشد که ایران مسئله کشته شدن رهبر خود را پشت سر گذاشته است. در آن مقطع حدود سه هزار شهید داده بودیم، زیرساخت‌های گسترده کشور هدف قرار گرفته بود و با وجود این، ایران در سطح بالاتری وارد مذاکره شد. این وضعیت می‌تواند این پیام را به طرف آمریکایی منتقل کند که رهبر ایران را می‌زنیم، مردم ایران را هدف قرار می‌دهیم، زیرساخت‌های کشور را می‌زنیم، ارتش را هدف قرار می‌دهیم و با این حال، ایران دوباره وارد مذاکره می‌شود و می‌پرسد چه امتیازی می‌خواهید تا به توافق برسیم. به نظر من، این پیام مناسبی نیست که از طرف ایران به آمریکا منتقل شود و آمریکا نیز می‌تواند از چنین برداشتی استفاده کند.

همان‌طور که عرض کردم، یکی از ابزارهای ما ابزار اقتصادی است. زمانی که توافق کردیم، قیمت نفت به حدود ۲۶ دلار رسید، تنگه هرمز برای مدتی باز شد و فشار اقتصادی از روی آمریکا کاهش پیدا کرد. آقای روبیو و اعضای کنگره نیز در یک جلسه غیرعلنی مطالبی مطرح کرده بودند. یکی از نمایندگان پس از جلسه بیرون آمد و گفت این تفاهم‌نامه، صرفاً یک کاغذ بود که به ایرانی‌ها دادیم. این وضعیت مطلوب نیست. چرا؟ چون روی کاغذ مواردی نوشته شد که مشکلات آنها را حل کرد. در آن مقطع قیمت نفت بالا بود، آمریکایی‌ها می‌خواستند چند صد میلیون بشکه نفت از خلیج فارس خارج کنند و همزمان با فشار سیاسی و اقتصادی مواجه بودند. با این توافق، بخشی از مشکلاتشان حل شد. بعد، به تعبیر معروف، «خرشان که از پل گذشت»، برگشتند و به ما خندیدند و شلیک کردند.

این بار علاوه بر خنده و خروج از برجام، شلیک هم اضافه شد!

تفاوت وضعیت فعلی با برجام در همین‌جاست که این بار فقط خنده و خروج از توافق وجود ندارد، بلکه شلیک نیز به آن اضافه شده است. هنوز ۳۰ روز از امضای تفاهم میان دو رئیس‌جمهور نگذشته بود که حمله به زیرساخت‌های جنوب کشور آغاز شد و بیش از ۵۰ نفر نیز در این حملات شهید شدند. به همین دلیل است که می‌گویم مذاکره همیشه خوب نیست. مذاکره در برخی شرایط می‌تواند مفید باشد، اما گاهی پیامی به طرف مقابل منتقل می‌کند که ما در آن مقطع زمانی نمی‌خواهیم چنین پیامی از سوی ایران دریافت کند.

ادامه دارد...

بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

بهاروند: مذاکره ابزار است، حلال و حرامش نکنیم!/ ایزدی: با عملیات فریب وارد مذاکره شدیم

تحلیل ارزش‌های خبری

دربرگیری (Impact) 4.9/10
تحریریه رصد

تحریریه رصد

نویسنده در رصد وب

تحلیل‌های تخصصی

ثبت تحلیل جدید

راهنمای ارسال تحلیل
  • تحلیل ارسالی باید حداقل ۵۰۰ کلمه باشد.
  • تحلیل باید دارای ساختار خبری و تحلیلی حرفه‌ای باشد.
  • رعایت ادب و احترام در نگارش الزامی است.

برای ثبت تحلیل باید وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب

هنوز تحلیلی برای این خبر ثبت نشده است.

نظرات کاربران (0 نظر)

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
رادیو رصد ۲۴
پادکست‌های ۲۴ ساعت اخیر · ترک
· ·

· ترک از

لیست پخش
پادکست