
هرتا مولر در کتاب جدید خود، «دهکدهای در لبه جهان» (The Village on the Edge of the World)، به بازخوانی خاطرات دوران کودکی و جوانی خود در رومانی میپردازد؛ دورانی که تحت سلطه رژیمهای کمونیستی و دیکتاتورهایی چون نیکلای چائوشسکو و گئورگه گئورگیو-دژ بود.
میراث گرسنگی و تبعید اقلیت آلمانیتبار
بخش مهمی از روایت مولر به تأثیرات جنگ جهانی دوم و تبعیدهای پس از آن بر خانواده او اختصاص دارد. مادر مولر، از اقلیت آلمانیتبار رومانی، پنج سال از دوران زندگی خود را در اردوگاههای کار اجباری شوروی سپری کرده بود. این تبعیدها در پی شکست آلمان نازی رخ داد و باعث شد بسیاری از اعضای این اقلیت با گرسنگی مزمن و سختیهای بیامان روبرو شوند.
مولر در کتاب خود به دقت وسواس مادرش در آمادهسازی غذا، بهویژه پوست کندن سیبزمینیها را توصیف میکند که ریشه در تجربهی تلخ گرسنگی در اردوگاهها داشت. او مینویسد که این دقت بیش از حد، نمادی از تلاش برای حفظ هر ذره از مواد غذایی در شرایط بحرانی بود.
فضای ترس و نظارت سازمان «سکوریتاته»
نویسنده در این اثر، فضای روانی حاکم بر رومانی در دوران چائوشسکو را به تصویر میکشد؛ جامعهای که تحت نظارت شدید سازمان امنیت مخوف «سکوریتاته» قرار داشت. طبق روایت او:
- سازمان سکوریتاته به ابزاری برای تولید ترس گسترده در جامعه تبدیل شده بود.
- سوءظن و ترس، کرامت انسانی را در لایههای مختلف جامعه فرسوده کرده بود.
- اقلیت آلمانیتبار (مانند جامعه بانات) از سوی حزب کمونیست رومانی، به دلیل پیوندهای تاریخی برخی از اعضایشان با ارتش آلمان نازی، مورد سوءظن و برخورد قرار میگرفتند.
پیچیدگیهای تاریخی و هویت سیاسی
مولر به واقعیتهای تاریخی پیچیدهای نیز اشاره میکند که در تاریخ رسمی رومانی کمونیست نادیده گرفته میشد؛ از جمله نقش ارتش رسمی رومانی در دوران جنگ و همچنین پیشینه پدر مولر که به شاخه نظامی اساس (SS) پیوسته بود. این تضادها و پیشینههای سیاسی، فضای سنگین و خشونتآمیزی را در زندگی شخصی و اجتماعی او ایجاد کرده بود که اکنون در قالب خاطراتش بازتاب یافته است.