
حدود دو دهه پس از درگذشت میلتون فریدمن، اقتصاددان برجسته، نام و اندیشههای او همچنان در مرکز بحثهای اقتصادی و سیاسی قرار دارد. متیو کونتینتی در تحلیل خود اشاره میکند که برخلاف حملات منتقدان از هر دو جناح دموکرات و جمهوریخواه، در عمل صحت بسیاری از نظریات فریدمن در اقتصاد جهانی مشهود است.
تقابل نظریات فریدمن با سیاستهای دولت بایدن
یکی از نمونههای بارز تقابل میان اندیشههای کلاسیک و سیاستهای مداخلهگرایانه، دوران ریاستجمهوری جو بایدن است. در جریان مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۲۰، بایدن در گفتگو با نشریه پولیتیکو با اشاره به تغییر رویکرد اقتصادی، اعلام کرده بود که دیگر دوران مدیریت بر اساس اصول میلتون فریدمن به پایان رسیده است.
با این حال، نتایج اقتصادی دوره بایدن با پیشبینیهای فریدمن همخوانی داشت. طبق گزارشها، ایالات متحده در این دوره با شدیدترین نرخ تورم در ۴۰ سال اخیر مواجه شد که از پیامدهای سیاستهای کنترل بازار و مداخلات دولتی تلقی میشود.
انتقاد از تصویرسازی نادرست از شخصیت فریدمن
کونتینتی معتقد است منتقدان امروزی با یک «تصویر کاریکاتوری» از فریدمن مبارزه میکنند. آنها او را به عنوان نظریهپردازی بیروح معرفی میکنند که روابط انسانی را به معاملات مالی و انسانها را به واحدهای تولید تقلیل میدهد؛ توصیفی که به گفته نویسنده، با واقعیت شخصیت او که یک استاد دانشگاه باهوش، پرانرژی و نکتهسنج بود، تفاوت دارد.
محورهای اصلی نقد منتقدان نسبت به فریدمن:
- تمرکز بیش از حد بر بازار آزاد و کاهش نقش دولت.
- مخالفت با برنامهریزیهای دولتی برای بازتوزیع ثروت.
- کاهش مقرراتگذاریهای دولتی در اقتصاد.