
تحولات اخیر در خاورمیانه و تنشهای نظامی، از دیدگاه تحلیلگران سیاسی، نشاندهنده بحرانی عمیقتر در نظم جهانی است. این رخدادها فراتر از مرزهای جغرافیایی، سمپتومی از فرسایش تدریجی نظم تکقطبی پس از جنگ سرد و ورود نظام سرمایهداری به مرحلهای تازه محسوب میشود که در آن قواعد بازی قدرت در حال بازنویسی است.
تغییر در هژمونی جهانی
در سه دهه گذشته، ایالات متحده با تکیه بر هژمونی خود، تعیینکننده اصلی قواعد اقتصاد جهانی، نظام مالی و تجارت بینالملل بود. با این حال، شواهد نشان میدهد که این توانایی اداره بیرقیب جهان با محدودیتهای فزایندهای مواجه شده است. ظهور قدرتهایی نظیر چین و افزایش استقلال عمل قدرتهای منطقهای، توانایی اعمال اراده یکجانبه را برای قدرتهای سنتی دشوارتر کرده است.
ظهور مفهوم سرمایهداری منطقهای
- تغییر در شکل اعمال هژمونی بر سرمایه جهانی.
- تلاش قدرتهای بزرگ برای تثبیت حوزههای نفوذ منطقهای به عنوان پایگاهی برای رقابت جهانی.
- تغییر ماهیت رقابتها از مدیریت مستقیم کل جهان به تسلط بر مناطق استراتژیک.
بر اساس این تحلیل، دخالتهای مستمر در خاورمیانه دیگر صرفاً یک امر استثنایی یا ناشی از اتحادهای دوجانبه نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی کلان برای حفظ جایگاه در نظم جدید است. در این چارچوب، سرمایه همچنان منطق جهانی خود را حفظ کرده، اما نحوه سازمانیابی قدرت برای کنترل این سرمایه تغییر یافته است. این گذار، نشاندهنده دورانی است که در آن ثبات منطقهای به متغیری تعیینکننده در معادلات کلان بینالمللی تبدیل شده است.