
تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا، که در ابتدا به نظر میرسید جنگی محدود میان ایران و رژیم صهیونیستی باشد، اکنون ابعاد تازهای به خود گرفته است. دیگر تنها مرزهای غرب آسیا کانون این تحولات نیست، بلکه نشانههایی از ورود آرام و پیوسته بازیگرانی حکایت دارد که تا دیروز در حاشیه ایستاده بودند. این تحولات از دریای عمان تا شمال عراق، از بابالمندب تا اوکراین، نشاندهنده پوستاندازی نظم جنگ است؛ نظمی که نه آنگونه که آمریکا انتظار داشت، بلکه به شکلی در حال تغییر است که هم هژمونی واشنگتن را به چالش میکشد و هم ایران را در برابر یک دوگانه حیاتی قرار میدهد: تمرکز بر دشمن اصلی یا گرفتار شدن در تله پراکندگی.
چالشهای آمریکا و ایران در نظم نوین جنگ
جنگی که از ابتدا وجودیتی خوانده شد، برای ایالات متحده آنطور که محاسبات کاخ سفید وعده میداد، پیش نرفت. هژمونی آمریکا که پس از چند دهه، حفظ اعتبار آن در گرو مدیریت بحرانهای پیرامونی است، امروز با واقعیتی ناخوشایند روبهروست. هزینه ماندن درگیرِ جنگی فرسایشی چنان بالاست که نشانههای فاصلهگیری ترامپ از نتانیاهو دیگر پنهانکردنی نیست. درست در همین سوی میدان، ایران نیز بهدنبال حل دائمی مسئله پایگاههای رژیم صهیونیستی و پایان دادن به تهدیدی است که موجودیت محور مقاومت را نشانه رفته است. این تقاطع منافع و بیمها، جنگ را نه به سوی آرامش، بلکه به سمت عمیقتر شدن و ورود به فازهای پیچیدهتر سوق میدهد. حمله به کشتی تجاری ایران در شمال کشور و ورود اوکراین به معادله، دقیقاً یکی از همین نشانههاست.
فراتر رفتن دامنه درگیری از سطح منطقهای
جنگ دوازدهروزه میان ایران و اسرائیل، با هشدار صریح تهران همراه بود: این نبرد میتواند از سطح منطقهای فراتر رود و به ابعادی فرامنطقهای برسد. امروز دیگر این هشدار نه یک احتمال دیپلماتیک، بلکه روندی در حال وقوع است. وقتی اوکراین با شفافیتی کمسابقه مسئولیت حمله به یک شناور تجاری ایرانی را میپذیرد، پیام روشن است: جغرافیای درگیری دیگر محدود به غرب آسیا نخواهد ماند و پای بازیگرانی به میدان باز میشود که پیش از این در حاشیه بودند.