
تحقق اهداف کلان آموزش عالی تا سال ۲۰۵۰ نیازمند تغییرات بنیادین در ساختار اداره دانشگاهها و نوع تعامل آنها با بدنه جامعه است. صاحبنظران حوزه سیاستگذاری علم و فناوری تأکید دارند که دانشگاههای آینده نمیتوانند تنها به تولید دانش نظری بسنده کنند، بلکه باید به عنوان نهادهایی پویا در حل چالشهای ملی و همگام با تحولات فناوری عمل کنند.
ضرورت مدیریت راهبردی در دانشگاهها
محمدرضا قانع، دانشیار علمسنجی و پژوهشگر سیاستگذاری علم، معتقد است که مهمترین رکن برای رسیدن به جایگاه مطلوب در افق ۲۰۵۰، پیادهسازی مدیریت راهبردی است. اگرچه تأمین بودجه یکی از چالشهای اساسی است، اما نگاه مدیریتی و ترسیم تصویر دقیق از آینده دانشگاه، نقشی تعیینکنندهتر در موفقیت این اکوسیستم دارد.
مؤلفههای کلیدی در اداره دانشگاه آینده
- آیندهنگری: مدیران دانشگاه باید فراتر از مسائل روز، برنامهریزیهای بلندمدت داشته باشند.
- شناخت نقاط قوت و ضعف: ارزیابی دقیق ظرفیتهای داخلی برای دستیابی به اهداف مشخص.
- اقتصاد دانشبنیان: تقویت پیوند میان پژوهشهای دانشگاهی و نیازهای واقعی بازار کار و صنعت.
- بهرهگیری از فناوری: ادغام فناوریهای نوظهور در فرآیندهای آموزشی و پژوهشی برای افزایش کارایی.
مدیریت راهبردی به معنای محدود نشدن به زمان حال است. در این رویکرد، مدیران دانشگاه با شناسایی دقیق توانمندیهای مجموعه خود، مسیر حرکت به سوی نقاط هدف را ترسیم میکنند. این فرآیند مستلزم آن است که دانشگاهها از دیوارهای خود فراتر رفته و با درک عمیق از تغییرات جهانی، مأموریتهای خود را بر اساس نیازهای جامعه بازتعریف کنند. بدون این بازنگری، دستیابی به استانداردهای آموزش عالی در دهههای پیش رو با دشواریهای جدی مواجه خواهد بود.