
نکتهای که در این نقلقول از همه مهمتر است جهتدهی به فضای روانی مسوولان و تصمیمگیران بلند پایه حکومت است. به نظر میرسد این شیوهی نفوذ که بر پایهی اصول روانشناختی و مهندسی افکار بنا شده، از چشم مسوولان امنیتی ما دور مانده. یادداشت پیشرو تلاش میکند از این زاویه معضل نفوذ را واکاوی کند.
در لایههایی از مسوولان کشور، تصور از «جاسوس» همچنان در کلیشههای سنتی محصور مانده است: یک شخصیت اجیرشده یا نفوذگری با یک میکروفن جیبی و یا فلشمموری آلوده. اما سالهاست که سرویسهای جاسوسی رقیب، روش کارآمدتری را برگزیدهاند. آنها فضا را چنان ماهرانه میچینند که مدیر ایرانی، در کمال حسننیت و بیآنکه بداند، تصمیماتی اتخاذ کند که خروجی آن، تامینکنندهی منافع بیگانگان و به زیان کشور باشد. آنها با دست گذاشتن روی شعائر مذهبی یا بازی با غرور ملی و علایق ما، مسوولان را به سمت تصمیماتی سوق میدهند که کشور را دچار بحرانهای پیاپی میکند.
خوراک آنها برای جهتدهی تصمیمگیران به سمت مقاصد خود، معمولا تریبونهای بیشماری است که برای ابراز وجود و نمایش قدرت فعال هستند و ضمیر ما را فاش میکنند. مثلا وقتی گفته میشود «اگر موضع دشمن به کسی مثبت بود او را کنار بگذارید و اگر منفی بود به طرفش بروید»، دشمن را آگاه میکند که برای گماردن شخصیت مطلوب خود، مدتی سر ستیز با او را در پیش گیرد تا بر اساس قاعدهی مذکور به چشم تصمیمگیران ما خوشایند آید و به کار گرفته شود. این یکی از سادهترین مثالهایی است که میشد مطرح کرد.
پوشش زنان همواره از موضوعاتی بوده با پیشرانهی «تحریک عواطف دینی» دستاویز خوبی برای بر هم زدن آرامش جامعه و امنیت ملی بوده است و حتی بازیچهای برای ایجاد اختلال در کار دولتهای معتدل؛ حتا به قیمت هزینه تراشی برای کل کشور. مورد عجیب آن در بزنگاه خطرناک بعد از جنگ ۱۲روزه بود! اندکی پس از آن جنگ، در مقطعی که کشور برای نجات از دهان گرگ، بیش از هرچیز به «انسجام ملی» نیاز داشت.