
علیرضا قزوه، شاعر آیینی، اثری در حوزه مرثیه عاشورایی خلق کرده است که در ۱۴ بند سروده شده و یادآور ترکیببند محتشم کاشانی است. این شعر با زبانی حماسی، تصویری و سوگمند، واقعه کربلا را بازآفرینی میکند و آن را به مثابه تجربهای زنده در حافظه جمعی شیعیان به تصویر میکشد.
این اثر با بهرهگیری از نمادهایی چون تشنگی، خون، فرات، اشک، سر و قرآن، توانسته است بار عاطفی، آیینی و اعتقادی را منتقل کند و به همین دلیل در هیئتها و مجالس سوگواری مورد توجه قرار گرفته است.
ترکیب سنت و نوآوری در شعر عاشورایی
قزوه در این شعر با تلفیق ظرفیتهای غزل فارسی و زبان مرثیه و روایت مذهبی، فضایی خلق کرده که هم به سنت وفادار است و هم برای مخاطب امروز زنده و اثرگذار جلوه میکند. زبان شعر، ضمن ریشه داشتن در بیان کلاسیک، در انتقال عاطفه و صحنهپردازی لحنی معاصر و پویا دارد. این ویژگی، اثر را به نمونهای موفق در پیوند غزل فارسی و مرثیه عاشورایی بدل کرده است.
نمونهای از بندهای شعر
بند اول:
میآیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لا به لای آتش و خون جمع کردهام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیدهام که دلم داغدار اوست
داغی چشیدهام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلی من العسل
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که همرنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید
اشک است جوهری که گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند
این است آن شبی که سحرها در او گم است
باران نیزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
بند دوم:
جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از اینجانگدازتر
صبحى دمید از شب عاصی سیاهتر
وز پی