
صاحبخبر - سرویس سیاست مشرق*
گروههای تروریستی علاوه بر سلاح و تجهیزات، به «روایت» نیز برای بقا و مشروعیتبخشی به اقدامات خود نیاز دارند. روایتسازی ابزاری برای تولید مشروعیت است، همانگونه که عملیات مسلحانه ابزار تولید رعب و وحشت محسوب میشود.
تجربه گروههای تروریستی در دهههای اخیر نشان داده است که بقای اجتماعی آنها به تواناییشان در بازتعریف خشونت وابسته است. این بازتعریف شامل تبدیل تروریست به «قربانی»، عملیات مسلحانه به «مقاومت» و برخورد قضایی به «سرکوب» میشود.
یکی از نمونههای کلاسیک این راهبرد تبلیغاتی، واکنش منتسب به مسعود رجوی نسبت به اعدام مهدی خانکی است. فردی که بر اساس مستندات موجود به دلیل نگهداری و استفاده از مقادیر قابل توجهی سلاح، مهمات و مواد منفجره و تلاش برای طراحی عملیات تروریستی محاکمه و محکوم شده بود، در روایت رجوی به شخصیتی تبدیل میشود که تنها ویژگی برجستهاش، زمان اجرای حکم است.
رجوی بدون اشاره به سلاحها، مأموریت تشکیلاتی و زمینه این پرونده امنیتی و کیفری، صرفاً بر تقارن اجرای حکم با سالروز ولادت امام موسی کاظم(ع) تکیه میکند. او از این تقارن، نتیجهای کاملاً سیاسی و التقاطی میگیرد؛ جمهوری اسلامی را به حکومت یزید تشبیه کرده و همزمان وعده استمرار جنگ مسلحانه را میدهد.
این شیوه در مطالعات رسانه با عنوان «قاببندی گزینشی» شناخته میشود. در این تکنیک، واقعیت انکار نمیشود، بلکه ناقص روایت میشود. مخاطب با دروغ آشکار مواجه نیست، بلکه با حذف مهمترین بخش حقیقت روبهروست. در چنین الگویی، علت حذف شده و تنها معلول باقی میماند.
این شیوه را میتوان «روایت از پله دوم» نامید. پله اول، جایی است که عضو یک تشکیلات تروریستی با سلاح، مهمات و مواد منفجره دستگیر میشود. این سلاحها برای نگهداری در انبار جمعآوری نشدهاند؛ فلسفه وجودی آنها، اجرای عملیات ترور است. حذف این مرحله، بزرگترین خلأ روایت منافقین است.
روایت نفاق از پله دوم آغاز میشود؛ یعنی از زمان اجرای حکم. در این مرحله،