
شکاف میان ادعا و واقعیت در تنگه هرمز
واشنگتن سالهاست که نقش «ضامن امنیت دریانوردی» را برای خود تعریف کرده است. اما وقتی معادلات قدرت در منطقه را بررسی میکنیم، فاصله عمیقی میان شعارهای سیاسی و کنترل عملیاتی نمایان میشود. ادعای کنترل بر این آبراه حیاتی، بیش از آنکه برآمده از توانمندیهای میدانی باشد، ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و القای تصویری از ثبات تحت مدیریت آمریکا است.
جنگ رسانهای؛ آخرین سنگر واشنگتن
در شرایطی که اهرمهای فشار سنتی آمریکا در منطقه تحلیل رفته، این کشور به فضای مجازی و روایتهای رسانهای پناه برده است. این تلاش برای بازسازی تصویر «قدرتمند»، در حالی صورت میگیرد که واقعیتهای زمین روایت متفاوتی را دیکته میکنند. استفاده از واژگانی چون «کنترل» و «پشتیبانی»، تلاشی است برای پوشاندن شکافهای استراتژیکی که در سالهای اخیر در پروندههای منطقهای ایجاد شده است.
چرا تنگه هرمز هدف روایتهای رسانهای است؟
تمرکز آمریکا بر این منطقه در قالب جنگ رسانهای، ریشههای استراتژیکی دارد. واشنگتن میکوشد با ایجاد یک فضای روانی، برتری خود را به رخ بکشد، حتی اگر این برتری در عمل پذیرفته نشده باشد. محورهای اصلی این بازی رسانهای عبارتند از:
- استفاده از حساسیت بالای مسیر انتقال نفت جهانی برای ایجاد فشار روانی بر بازیگران منطقهای.
- نمایش قدرت نمادین برای متقاعد کردن متحدان به تداوم حضور آمریکا در منطقه.
- جایگزینی قدرت سخت با قدرت نرم (روایتسازی) برای حفظ نفوذ سیاسی.
- تلاش برای القای این تصور که هرگونه تغییر در وضعیت تنگه هرمز، تنها با تایید واشنگتن ممکن است.
این رویکرد نشان میدهد که آمریکا میدان نبرد را از فضای سخت نظامی به فضای نرم رسانهای منتقل کرده است. واشنگتن امیدوار است با تکیه بر این آخرین سنگر، بتواند نقش بازیگر تعیینکننده را در منطقه حفظ کند، هرچند که واقعیتهای میدانی مسیر متفاوتی را پیش روی این کشور قرار داده است.