
صداوسیما در سه دهه گذشته، به عنوان ویترین یک الگوی حکمرانی در ایران مطرح بوده است. بررسی عملکرد این سازمان، نسبت آن را با مفاهیمی چون نقد، تکثر، پاسخگویی، مردمسالاری، شایستهسالاری، رقابت و شیوههای تصمیمسازی در کشور روشن میسازد. حساسیت نسبت به عملکرد صداوسیما از این واقعیت ناشی میشود که این سازمان، آیینه بخشی از سازوکار اداره کشور است و پیامدهای آن در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی توسط مردم لمس شده است.
این سازمان با برخورداری از بودجه عمومی گسترده، پنجاه هزار نیروی انسانی، انحصار پخش فراگیر و جایگاه رسانه رسمی، یکی از مهمترین نهادهای تولید معنا، شکلدهی افکار عمومی و بازنمایی تصویر رسمی ایران در داخل و خارج از کشور محسوب میشود. اهمیت صداوسیما از موقعیت نهادی و نقش تعیینکنندهاش در منظومه حکمرانی ناشی میشود.
چالشهای اعتماد و مرجعیت رسانهای
پرسش اصلی متوجه سازوکار حکمرانی است: چگونه نهادی که سالها با بحران اعتماد عمومی، کاهش مستمر مرجعیت رسانهای و انباشت نقدها روبهرو بوده، همچنان بدون ارزیابی مستقل، اصلاحات ساختاری و سازوکارهای مؤثر پاسخگویی، مسیر خود را ادامه میدهد؟ در هر نظام سیاسی، فرسایش سرمایه اجتماعی باید زنگ خطری جدی برای بازنگری در سیاستها، اصلاح نهادها و تجدیدنظر در شیوههای اداره کشور باشد. نظام حکمرانی کارآمد، نظامی است که توان شنیدن نقد، پذیرش خطا و اصلاح مستمر خود را داشته باشد. در صورت از کار افتادن این چرخه، مسئله فراتر از عملکرد یک رسانه رفته و به ظرفیت نظام حکمرانی برای خوداصلاحی و بازسازی اعتماد عمومی مربوط میشود.
نقدها و انتظار گفتگو
بیش از دو دهه است که درباره سیاستهای رسانه ملی نقدها و نوشتههایی صورت گرفته است؛ گاه از منظر ارتباطات، گاه از منظر رسانه و گاه از منظر حکمرانی. در تمام این سالها، انتظار میرفت این سازمان حداقل یک بار باب گفتوگوی علمی و حرفهای را با منتقدان خود بگشاید تا از سیاستهای