تحلیل مونا خدادادی بر خبر وحدت در سیاست خارجی: عزت، حکمت و مصلحت
تحلیل یادداشت عبدالله گنجی در روزنامه جوان، دریچهای به سوی یکی از پیچیدهترین چالشهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران میگشاید: تلاقی «سیاست خارجی» با «انسجام داخلی». این نوشتار با تمرکز بر سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت»، در پی ارائه الگویی برای خروج از بنبستهای راهبردی است که به زعم نویسنده، ناشی از دوقطبیهای کاذب در فضای سیاسی کشور است.
نخستین نکته کلیدی در این تحلیل، شناسایی «هزینه محافظهکاری» است. گنجی به درستی اشاره میکند که مناقشات داخلی میان نخبگان، سیاستگذاران را به سمت نوعی انفعال سوق داده است. وقتی هزینهی اتخاذ تصمیمات بزرگ (مانند مذاکره یا تغییر در رویکردهای تقابلی) به دلیل فشارهای سیاسی داخلی و دوقطبیهای موجود افزایش مییابد، سیستم به سمت «زمانخری» و به تعویق انداختن حل مسائل حرکت میکند. این رویکرد، اگرچه در کوتاهمدت از هزینههای سیاسی داخلی میکاهد، اما در بلندمدت منجر به فرسایش توان ملی و از دست رفتن فرصتهای دیپلماتیک میشود. در واقع، وقتی سیاست خارجی به گروگانِ منازعات جناحی در میآید، «دیپلماسی» جای خود را به «پدافند سیاسی» میدهد.
دوم، نقش روایتگری در عصر جدید است. توصیف ترامپ به عنوان «مهمترین رسانه جهان» توسط گنجی، نشاندهنده درک عمیق از تغییر پارادایم در روابط بینالملل است. در دنیای امروز، قدرت تنها در توان نظامی یا اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه در «قدرت روایت» نهفته است. وقتی یک بازیگر خارجی میتواند با روایتسازی، افکار عمومی یک کشور را به تردید وادارد، نشاندهنده آن است که شکاف میان روایت رسمی حاکمیت و درک عمومی جامعه عمیقتر شده است. این شکاف، همان نقطهای است که دشمنان ایران بر آن سرمایهگذاری میکنند تا با ایجاد دوقطبی «مذاکره یا جنگ»، جامعه را در وضعیت تعلیق و ناامیدی قرار دهند.
سوم، بازخوانی اصول سهگانه «عزت، حکمت و مصلحت» به مثابه یک منظومه واحد، راهبردیترین بخش تحلیل گنجی است. مشکل اصلی در سالهای اخیر، تفسیرهای جزیرهای از این سه اصل بوده است. برخی «عزت» را در تقابل مطلق و نادیده گرفتن هزینهها تفسیر کردهاند و برخی دیگر «مصلحت» را بهانهای برای عدول از اصول قرار دادهاند. گنجی با هوشمندی تأکید میکند که «حفظ نظام» به عنوان اوجب واجبات، قطبنمای اصلی است. این یعنی «عزت» نباید به قیمت فروپاشی زیرساختهای کشور تمام شود و «مصلحت» نیز نباید به معنای وادادگی باشد. این نگاه، تلاشی برای عبور از افراط و تفریط است؛ جایی که دیپلماسی نه یک ابزار برای تسلیم، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی در چارچوب حفظ اقتدار نظام تعریف میشود.
در نهایت، میتوان گفت که راهکار پیشنهادی گنجی، دعوت به «وحدت راهبردی» است. برای خروج از این وضعیت، نخبگان سیاسی باید بپذیرند که سیاست خارجی، میدانِ بازیهای جناحی نیست. اگر سیاست خارجی به یک اجماع ملی تبدیل نشود، هرگونه اقدام دولتها، چه در مسیر مذاکره و چه در مسیر مقاومت، با مانعتراشیهای داخلی مواجه خواهد شد. این تحلیل به ما یادآوری میکند که قدرت ملی، تابعی از انسجام داخلی است. تا زمانی که دوقطبیهای «مذاکره یا دفاع» به عنوان ابزاری برای حذف رقیب استفاده شوند، سیاست خارجی ایران همچنان در چرخهی «محافظهکاریِ ناشی از ترس» باقی خواهد ماند.
نتیجهگیری اینکه، عبور از این چالش نیازمند یک بازتعریف از «مصلحت» است؛ مصلحتی که نه در سکون و انفعال، بلکه در «شجاعتِ تصمیمگیری» بر اساس واقعیتهای جهانی و همراستایی با مطالبات عمومی نهفته است. تنها با تبدیل این اصول سهگانه به یک گفتمان واحد و ملی است که میتوان از دوقطبیهای کاذب عبور کرد و سیاست خارجی را از حالت «پاسخگو به بحران» به «پیشبرنده اهداف ملی» تغییر داد.
نظرات کاربران (0 نظر)
برای ثبت نظر، ابتدا وارد شوید.