تحلیل فرناز کریمی بر خبر اهدای خون داوطلبانه؛ سرمایه اجتماعی در معرض تهدید
تحلیل وضعیت کنونی نظام انتقال خون در ایران، فراتر از یک موضوع صرفاً بهداشتی، بازتابدهنده تقابل میان «اخلاقِ ایثار» و «اقتصادِ کالامحور» در حوزه سلامت است. اظهارات محمود هادیپور، عضو انجمن علمی انتقال خون ایران، در آستانه روز ملی اهدای خون، زنگ خطری است برای سیاستگذارانی که ممکن است در پیچوخمهای تأمین منابع مالی، از حفظ «سرمایه اجتماعی» غافل شوند.
در بررسی تاریخی این موضوع، درمییابیم که نظام انتقال خون در ایران از یک بحران هویتی آغاز شد. در دهههای چهل و پنجاه شمسی، خرید و فروش خون به عنوان یک معضل اخلاقی و اجتماعی، چنان در تار و پود جامعه نفوذ کرده بود که بازتاب آن در ادبیات و سینمای ایران، به ویژه در اثر ماندگار «دایره مینا»، به یک مطالبه عمومی برای تغییر ساختار تبدیل شد. گذار از مدل «خونفروشی» به مدل «اهدای داوطلبانه»، نه تنها یک اصلاح ساختاری، بلکه یک پیروزی برای اخلاق عمومی بود. سازمان انتقال خون در دوران جنگ ایران و عراق، با تکیه بر همین سرمایه اجتماعی، توانست به عنوان یکی از ارکان تابآوری ملی عمل کند؛ جایی که خون اهدا شده، نه یک کالا، بلکه نمادی از همبستگی ملی برای نجات جان مجروحان بود.
با این حال، چالشهای امروز که هادیپور به درستی بر آنها دست گذاشته است، ریشه در تغییر پارادایمهای اقتصادی دارد. مسئله تأمین پلاسما و داروهای مشتق از آن، همواره نقطهای حساس در سیاستگذاری سلامت بوده است. در دهههای اخیر، فشار برای تأمین این فرآوردهها، برخی سیاستگذاران را به سمت الگوهای «پلاسمای پولی» سوق داده است. از منظر تحلیل اقتصادی، اگرچه مراکز پلاسمای پولی ممکن است در کوتاهمدت کمبودهای کمی را جبران کنند، اما در بلندمدت، «اثر جایگزینی» را فعال میکنند؛ به این معنا که انگیزه مالی به تدریج جایگزین انگیزه اخلاقی (داوطلبانه) میشود.
خطر اصلی در اینجاست: وقتی اهدای خون یا پلاسما به یک فعالیت اقتصادی تبدیل شود، «سرمایه اجتماعی» که طی دههها با ترویج فرهنگ ایثار شکل گرفته، به سرعت فرسایش مییابد. اهداکننده داوطلب، به دلیل تعلق به جامعه و حس مسئولیتپذیری، پایدارترین منبع تأمین خون سالم است. در مقابل، اهداکننده پولی، انگیزهای مبتنی بر نیاز مالی دارد که با تغییر شرایط اقتصادی یا ظهور بازارهای رقیب، به راحتی تغییر رفتار میدهد. این موضوع نه تنها پایداری زنجیره تأمین را تهدید میکند، بلکه از نظر سلامت عمومی نیز میتواند مخاطراتی به همراه داشته باشد، چرا که در سیستمهای پولی، احتمال کتمان حقایق پزشکی توسط اهداکننده برای دریافت وجه افزایش مییابد.
از دیدگاه مدیریتی، سازمان انتقال خون ایران باید میان نقش «نظارتی» و «تأمینکنندگی» خود توازن دقیقی برقرار کند. ادغام بیش از حد در ساختارهای اداری وزارت بهداشت، نباید منجر به نادیده گرفتن ماهیت تخصصی و اجتماعی این سازمان شود. راهکار پیشنهادی برای برونرفت از این چالش، بازنگری در سیاستهای تأمین پلاسما با تمرکز بر «اهداکنندگان مستمر» است. تقویت زیرساختهای تشویقی برای اهداکنندگان داوطلب، به جای حرکت به سمت مدلهای تجاری، تنها راه حفظ این سرمایه استراتژیک است.
در نهایت، باید گفت که اهدای خون در ایران، میراثی است که از دل نقدهای اجتماعی به فسادِ خونفروشی متولد شد. بازگشت به آن الگوهای تجاری، حتی با توجیهات فنی و اقتصادی، عقبگردی است که میتواند اعتماد عمومی را خدشهدار کند. سیاستگذاران باید بدانند که سرمایه اجتماعی، برخلاف منابع مالی، به سختی به دست میآید اما به آسانی از دست میرود. حفظ سلامت جامعه، نیازمند صیانت از روحیهای است که در آن، اهدای خون نه یک معامله، بلکه یک کنش مدنی برای بقای جمعی تعریف میشود. هرگونه سیاستگذاری در این حوزه باید با محوریت «اخلاقِ اهدا» و «پایداریِ داوطلبانه» تنظیم گردد تا از تبدیل شدن دوباره سازمان انتقال خون به یک بنگاه اقتصادی جلوگیری شود.
نظرات کاربران (0 نظر)
برای ثبت نظر، ابتدا وارد شوید.